كرانهاد فلك تاج سرورى بر سر * كه بند حادثه بر دست و پاى او ننهاد ؟
مزاج سلطانى « 1 » بر خواجه نظام الملك و اتباع او تغيير پذيرفت و اين نوبت نايرهء غضب بمثابهاى اشتعال - - يافت « 2 » - - كه مطلقا بزلال عفو و اغماض تسكين نگرفت ، - - چنان كه گفتهاند « 3 » :
مثنوى « 4 »
بود ايوان قرب شاه و الا * بر آن ايوان مرو بسيار بالا
كه ترسم چون از آن ديوان درافتى * ز هرافتادهاى محكمتر افتى
و اسباب شهادت « 5 » آن جماعت چند چيز بود : اول آنكه بواسطهء افساد « 6 » مردم شرير و نمام خاطر شريف امير عالىمقام نظام « 7 » الدولة و الدين امير عليشير ازيشان رنجيده و ايشان بدولت و شوكت خود مغرور شده « 8 » ، با وجود سوابق حقوق كه آن جناب را دربارهء ايشان ثابت بود در استرضاى - - ضمير منيرش نكوشيدند « 9 » . بلكه هرگاه مجال مىيافتند در مجلس همايون زبان بغيبتش « 10 » مىگشودند و بر امورى كه مخالف رأى صواب نمايش بود اقدام مىنمودند .
بيت « 11 »
هركس كه بر تو دارد حق رعايتى * زنهار تا توان نكشى سر ز خدمتش
ور خدمتى به شرط نيايد ز دست تو * دانى سپاس مرحمت و قدر منتش « 12 »
ور زانكه هيچيك نتوانى ازين دو كار * ترسم كه كار خويش كند حق نعمتش
هامش
( 1 ) خ : مراح سلطان
( 2 ) در ق اين كلمه نيست و در حاشيه افزوده شده
( 3 ) در خ اين جمله نيست
( 4 ) خ : شعر
( 5 ) خ : نكبت
( 6 ) خ : اسباب و ق : افناد
( 7 ) خ : نظاما
( 8 ) خ : كشته
( 9 ) خ :
بكوشيدند
( 10 ) خ : بقيبتش
( 11 ) خ : شعر
( 12 ) ق : هستيش