تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
و بالاخره اين مقضى « 1 » بدان شد كه امير عالىمقام در مقام انتقام آمد و جمعى از - - خواص و « 2 » - - اپجكيان « 3 » را بر آن داشت كه در خلا و ملا - - زبان بغيبت « 4 » - - خواجه و اولاد و اقرباى او آنچه توانند بعرض رسانند . راقم « 5 » اين كلمات دلپذير از لفظ گوهربار آن امير صافى « 6 » ضمير چنين استماع - - نموده « 7 » - - كه « 8 » : در آن اوان كه كيفيت رنجش خاطر من از خواجه نظام الملك نزد حضرت اعلى بوضوح پيوست روزى آن حضرت « 9 » با من خلوت كرده ، پرسيد كه : تقرب شما نزد من بيشترست يا - - از « 10 » - - مجد الدين محمد بيشتر بود . من از جواب اين سخن اعراض نموده ، آن حضرت سؤال را تكرار فرمود . آنگاه بعرض رسانيدم كه : مجد الدين محمد را زهره و ياراى آن نبود « 11 » كه با من برابرى تواند كرد « 12 » . زيرا كه شما فرمان داده‌ايد كه : منشيان درگاه عالم‌پناه در مناشير همايون « 13 » مرا مقرب الحضرت السلطانى مىنويسند و اولاد امجاد « 14 » شما كه درى « 15 » برج سلطنت و در درج خلافت‌اند بتعظيم من قيام مىنمايند و مجد الدين محمد - - از « 16 » - - امثال اين مواهب و عطايا بهره نداشت . سلطان صاحب شوكت « 17 » فرمود كه : با آنكه مجد الدين محمد درين آستان « 18 » نسبت بشما بىاعتبار بود و نوبتى من به جهت سعايت « 19 » او نظام الملك را مقيد
هامش
( 1 ) خ : مقصى و ق : معضى ( 2 ) در ق اين دو كلمه نيست ( 3 ) ق : اپجكيان و خ : ابحكيان ( 4 ) در خ اين دو كلمه نيست و بجاى آن « در مقابح اعمال و فضايل احوال » نوشته شده ( 5 ) خ : رقم ( 6 ) خ : صاحب ( 7 ) در ق اين كلمه نيست و در حاشيه افزوده شده ( 8 ) خ : نموده و ( 9 ) خ : آن حضرت روزى ( 10 ) در ق اين كلمه نيست ( 11 ) ق : آنبود ( 12 ) خ : برابرى كند ( 13 ) خ : هميون ( 14 ) خ : اولاد و امجاد ( 15 ) خ : درارى ( 16 ) . در خ اين كلمه نيست ( 17 ) . خ : صاحبقران ( 18 ) . خ : بر آستان ما ( 19 ) خ : به جهت خاطر
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 427 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير ) / سعيد نفيسى