و بالاخره اين مقضى « 1 » بدان شد كه امير عالىمقام در مقام انتقام آمد و جمعى از - - خواص و « 2 » - - اپجكيان « 3 » را بر آن داشت كه در خلا و ملا - - زبان بغيبت « 4 » - - خواجه و اولاد و اقرباى او آنچه توانند بعرض رسانند .
راقم « 5 » اين كلمات دلپذير از لفظ گوهربار آن امير صافى « 6 » ضمير چنين استماع - - نموده « 7 » - - كه « 8 » : در آن اوان كه كيفيت رنجش خاطر من از خواجه نظام الملك نزد حضرت اعلى بوضوح پيوست روزى آن حضرت « 9 » با من خلوت كرده ، پرسيد كه : تقرب شما نزد من بيشترست يا - - از « 10 » - - مجد الدين محمد بيشتر بود . من از جواب اين سخن اعراض نموده ، آن حضرت سؤال را تكرار فرمود . آنگاه بعرض رسانيدم كه : مجد الدين محمد را زهره و ياراى آن نبود « 11 » كه با من برابرى تواند كرد « 12 » . زيرا كه شما فرمان دادهايد كه : منشيان درگاه عالمپناه در مناشير همايون « 13 » مرا مقرب الحضرت السلطانى مىنويسند و اولاد امجاد « 14 » شما كه درى « 15 » برج سلطنت و در درج خلافتاند بتعظيم من قيام مىنمايند و مجد الدين محمد - - از « 16 » - - امثال اين مواهب و عطايا بهره نداشت . سلطان صاحب شوكت « 17 » فرمود كه : با آنكه مجد الدين محمد درين آستان « 18 » نسبت بشما بىاعتبار بود و نوبتى من به جهت سعايت « 19 » او نظام الملك را مقيد
هامش
( 1 ) خ : مقصى و ق : معضى
( 2 ) در ق اين دو كلمه نيست
( 3 ) ق :
اپجكيان و خ : ابحكيان
( 4 ) در خ اين دو كلمه نيست و بجاى آن « در مقابح اعمال و فضايل احوال » نوشته شده
( 5 ) خ : رقم
( 6 ) خ :
صاحب
( 7 ) در ق اين كلمه نيست و در حاشيه افزوده شده
( 8 ) خ : نموده و
( 9 ) خ : آن حضرت روزى
( 10 ) در ق اين كلمه نيست
( 11 ) ق : آنبود
( 12 ) خ : برابرى كند
( 13 ) خ : هميون
( 14 ) خ : اولاد و امجاد
( 15 ) خ : درارى
( 16 ) . در خ اين كلمه نيست
( 17 ) . خ : صاحبقران
( 18 ) . خ :
بر آستان ما
( 19 ) خ : به جهت خاطر