تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 421

مساهمون:

ص٤٢١
خطور نمود « 1 » كه چون دست از سرانجام مهام بازدارد محتملست كه بعضى از اركان دولت نوبت ديگر خواجه نظام الملك را بر سرير « 2 » وزارت نشانند و خواجه كمر مخالفت بر ميان « 3 » بسته ، درصدد انتقام آيد . بنا بر آن خواجه نظام الملك را در خلوتى طلبيده ، گفت : من نوبت ديگر ترا بر مسند وزارت متمكن مىگردانم و زمام قطع و فصل مهمات ديوانى را در قبضهء درايت تو مىنهم . بيت
بيا كه نوبت صلحست و دوستى و عنايت * به شرط آنكه نگوئيم از آنچه « 4 » رفت حكايت
مشروط به آنكه « 5 » قواعد عهد و پيمان را بغلاظ ايمان موكد سازى و من بعد بمخالفت و عصيان من نپردازى و بر جادهء موافقت و مرافقت « 6 » راسخ دم و ثابت‌قدم بوده ، با مخالفان و دشمنان من طرح محبت و موالات نيندازى . بيت « 7 »
گرت هواست كه ايام نگسلد « 8 » پيوند * نگاه دار سررشته تا نگه دارد
خواجه نظام الملك اين معنى - - را « 9 » - - فوزى عظيم دانسته ، بطريق مسطور با خواجه مجد الدين محمد ميثاق بست و اساس معاهده را به قسم مستحكم ساخته ، بار ديگر بر مسند وزارت نشست و چون خواجه مجد الدين
هامش
( 1 ) خ : كرد ( 2 ) خ : بر سر ( 3 ) ق : در ميان ( 4 ) خ : از آنكه ( 5 ) خ : مقرر آنكه ( 6 ) خ : خدمت و متعابعت ( 7 ) خ : شعر ( 8 ) خ : بكسلد ( 9 ) در ق اين كلمه نيست