تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 418

مساهمون:

ص٤١٨
نشايد ازو داشت چشم وفا * كه خويش بود جور و عادت جفا نكردست هرگز وفا با كسى * بآزرم آزار دارد بسى « 1 »

خواجه قوام الدين نظام الملك خوافى

در ايام دولت پادشاه سعادت انتما سلطان حسين ميرزا مدت مديد ناظم مناظم امور مملكت و ناهج مناهج مهام سلطنت بود و آن جناب اگر چه بوفور فضايل نفسانى اتصاف نداشت « 2 » اما در فيصل معاملات « 3 » ديوانى و تمشيت مهمات سلطانى يد بيضا نمود . تدبير « 4 » مشكل گشايش در انحلال معضلات « 5 » جاه و جلال كافى و رأى صواب نمايش در ارتفاع رايات « 6 » دولت و اقبال وافى . پدرش مولانا شهاب الدين اسمعيل در سلك قضات ولايت خواف انتظام داشت . اما آن جناب بمقتضاى قدر و قضا همت بر ملازمت پايهء سرير اعلى گماشت و باندك زمانى ترقى نموده ، سلطان صاحب حشمت « 7 » او را بتقلد منصب وزارت سرافراز گردانيد و ميان خواجه نظام الملك و خواجه صانعى كه او نيز در آن اوان صاحب ديوان بود تلاش « 8 » تقديم و تأخير بوقوع انجاميد . در آن اثناء خواجه صانعى در بيان علو نسب و وفور حسب خويش قطعه‌اى در سلك نظم آورد و جناب مقرب الحضرت « 9 » السلطانى امير نظام الدين عليشير كه با خواجه صانعى سوء مزاجى داشت چون آن ابيات استماع كرد فرمود كه : ما بمقتضاى مصراع آخر اين « 10 » قطعه با خواجه
هامش
( 1 ) خ : نه آزار و آزار دارد كسى ( 2 ) خ : از فضايل نفسانى چندان بهره نداشت ( 3 ) ق : مهمات ( 4 ) ق : وبير ( 5 ) ق : ان حلال معظلات ( 6 ) خ : رياضات ( 7 ) خ : صاحبقران ( 8 ) خ : مدرش ( 9 ) خ : حصرت ( 10 ) اخير همين