تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
عمل مىنمائيم ، زيرا كه چنين گفته - - كه « 1 » - - : مصرع « 2 » :
گر نظام الملك باشد زير دست من بود
. اكنون ما حكم مىكنيم كه در نشستن و مهر زدن زبردست « 3 » خواجه صانعى باشد و بنابر همين سخن خواجه نظام الملك بر خواجه صانعى تقديم يافته ، كوكب آمالش بذروهء اقبال رسيد و باستظهار تمام بسرانجام مهام وزارت مشغول گرديد و چون سالى چند بتمشيت آن مهم پرداخت - - بنابر قصد اعداء « 4 » - - به تصرف و تقصير « 5 » متهم و منسوب گشته ، معزول شد و مبلغى فراوان بديوان فرود آورده ، نوبت ديگر بمرتبهء وزارت رسيد و كرة بعد اخرى زمام رتق‌وفتق - - آن « 6 » - - امر خطير بقبضهء درايتش درآمده ، پس - - از « 7 » - - آنكه چند سال ديگر در دولت و اقبال روزگار گذرانيد فى شهور سنهء 892 « 8 » كه خواجه مجد الدين محمد پاى بر مسند كامرانى نهاد و جميع امور ديوانى و مهمات سلطانى من حيث الاستقلال تعلق به دو گرفت وزارت خواجه نظام الملك بغايت بىطراوت گشت و دست تسلط و اقتدار معتمد السلطنه بساط جاه و جلال آن جناب را « 9 » درنوشت . مثنوى « 10 »
سرسبز نگشت بوستانى * كازار نيافت از خزانى سروى بچمن نخاست « 11 » از جاى * كاخر تبرى نخورد بر پاى
و خواجه نظام الملك پنج شش ماهى در امر وزارت بىاختيار « 12 »
هامش
( 1 ) در ق اين كلمه نيست ( 2 ) خ : شعر ( 3 ) خ : زبردستى ( 4 ) در خ اين عبارت نيست ( 5 ) ق : بتقصير ( 6 ) در خ اين كلمه نيست ( 7 ) در ق اين كلمه نيست ( 8 ) خ : اثنى و تسعين و ثمانمائه ( 9 ) خ : خواجه نظام الملك را ( 10 ) خ : بيت ( 11 ) خ : نخواست ( 12 ) خ : شش ماهى از درجهء اعتبار
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 419 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير ) / سعيد نفيسى