بسربرده ، بالاخره بر خاطر گذرانيد - - كه « 1 » : - - مصرع « 2 » :
مردن اولىتر كه در بىاعتبارى زيستن ،
مانند ماهى در شبكه آغاز اضطراب كرده ، عرضه داشتى در باب شكايت خواجه مجد الدين محمد نزد سلطان بحر مكرمت فرستاد و آن حضرت از كمال التفات و عنايت آن صحيفه را بجنس تسليم معتمد السلطنه نمود و چون پرتور شعور « 3 » خواجه مجد الدين بر مضمون آن عريضه تافت « 4 » و بر كيفيت انديشهء « 5 » خواجه نظام الملك وقوف يافت همگى همت بر دفع - - شر « 6 » - - او مقصور داشته ، جمعى از اشرار عمال را بر تقرير او اغواء « 7 » و ايشان در مقام قيلوقال درآمده « 8 » و عدم التفات پادشاه مدد علت شده ، خواجه نظام الملك مع اولاد و اتباع مقيد و مواخذ گشت و محصلان بهرام صولت آن جماعت را در شكنجه « 9 » و تعذيب كشيده ؛ مبلغى - - كثير از جهات و « 10 » - - متملكات ايشان بحصول موصول گردانيدند « 11 » و چون ايذاء « 12 » و اضطرار « 13 » اين خواجهء آصفى شعار از سرحد اعتدال تجاوز نمود . خواجه مجد الدين محمد ترحم فرموده « 14 » ، فرمود تا بند از پايش برداشتند و او را مطلق العنان « 15 » گذاشتند . مقارن اين حال قضيهء اتفاق امراء در باب معاف داشتن معتمد السلطنه از تمشيت مهمات سلطنت بوقوع انجاميد و خواجه مجد الدين محمد را بخاطر
هامش
( 1 ) در خ اين كلمه نيست
( 2 ) خ : شعر
( 3 ) خ : سعود
( 4 ) خ : بر آن مضمون عريضه افتاد
( 5 ) خ : مكر و تزوير
( 6 ) در ق اين كلمه نيست
( 7 ) ق : اقوا
( 8 ) خ : آمده
( 9 ) ق : تنحيص
( 10 ) در ق ازين عبارت فقط كلمهء « از » هست .
( 11 ) خ : كردانيده
( 12 ) خ :
ابدا
( 13 ) ق : اخراب
( 14 ) خ : نموده
( 15 ) . خ : مطلق العنانش