برطبق مدعاى خصمان بتقديم رسانيد . آنگاه بند از پايش برداشتند و حكم باطلاق او صدور يافت . اما وجهى - - را « 1 » - - كه متقبل شده بود تحصيلات نوشته ، در وجه جمعى از غلظاى « 2 » اتراك تن نمودند و چون سرانجام آن مبلغ مقدور خواجه مجد الدين محمد نبود بالضرورة نوبت « 3 » ديگر بگوشهاى « 4 » مختفى شد .
بيت « 5 »
گيتى كه نشيمن زوالست * آسوده دلى درو محالست
محنتكدهايست تيره و تنگ * در وى ز وفا نه بوى و نه رنك
بعد از آن يراق راه حجاز كرده ، مصحوب طايفهاى از مردم فرنك « 6 » به راه بيابان كرمان پوشيده و پنهان روان گشت و به نيت « 7 » گزاردن « 8 » حج اسلام و طواف روضهء - - مطهرهء « 9 » - - خير الانام عليه الصلاة و السلام قدم در راه نهاده ، در باديه عارضهء جان گزاى بر ذات او طارى شد و چون - - به منزل « 10 » - - تبوك رسيد فى سنهء . . . « 11 » داعى حق را لبيك اجابت گفته ، متوجه رياض رضوان گرديد ، - - چنان كه « 12 » - - :
مثنوى « 13 »
چنينست كردار گردان « 14 » سپهر * گهش زهر قهرست و گه نوش مهر
بناز ار كسى پرورد در كنار * به خاك افگند آخرش خوار و زار
هامش
( 1 ) در ق اين كلمه نيست
( 2 ) ق : علظاء
( 3 ) خ : نوبتى
( 4 ) خ :
در كوشه
( 5 ) خ : شعر
( 6 ) ق : مرنك
( 7 ) خ : شد و نيت
( 8 ) ق : كذاردن
( 9 ) در ق اين كلمه نيست
( 10 ) در ق اين كلمه نيست
( 11 ) در ق و خ جاى ارقام سفيد مانده
( 12 ) در خ اين كلمه نيست
( 13 ) خ : شعر
( 14 ) ق و خ : كردون