استماع نمودند فرصت يافته ، بعرض رسانيدند كه : با وجود آنكه تا غايت خواجه مجد الدين محمد را شكنجه و تعذيب نكردهايم اين مقدار جهات و تبركات بحصول پيوست . غالب ظن آنست كه اگر او را عذاب نمايند ديگر اشياء نفيسه كه لايق خزانهء عامره باشد حاصل گردد « 1 » . حضرت اعلى نخست بدين « 2 » امر همداستان نشد و بالاخره برطبق « 3 » مقصود آن جماعت حكم فرمود . اما فرمود كه : بايد كه ملاحظه نمائيد كه مطلقا آسيبى بجان « 4 » او نرسد و هركس در قطع ريشهء حيات او سعى كند « 5 » بسياست خواهد رسيد . امراء و وزراء ازين سخن عنايت « 6 » فهم كرده ، دانستند « 7 » كه رأى همايون مقتضاى آنست كه نوبت ديگر خواجه مجد الدين محمد را بر تبت « 8 » تربيت سرافراز گرداند . لاجرم در دفع او « 9 » حيله ديگر انديشيدند و او را از دار السلطنهء هراة ، بلكه - - او را « 10 » - - از ممالك « 11 » خراسان آواره گردانيدند . مفصل اين مجمل آنكه : بعد از آنكه مدعيان خواجه مجد الدين محمد را فى الجمله شكنجه كردند و نزد ايشان بوضوح پيوست كه ديگر چيزى نقدا « 12 » ازو حاصل نمىشود كس نزد او فرستاده ، گفتند كه : اگر مبلغ كذا قبول نمائى كه در عرض چند روز در وجه علوفات بعضى از ملازمان درگاه فرود آورى ما ترا مطلق العنان مىسازيم و چون خواجه مجد الدين محمد مخلص خود را منحصر در قبول اين سخن ديد
هامش
( 1 ) خ : كرده
( 2 ) خ : به اين
( 3 ) ق : طريق
( 4 ) خ : به حال
( 5 ) خ : نمايد
( 6 ) خ : عتاب
( 7 ) خ : كردند و دانستند
( 8 ) ق :
ترتيب
( 9 ) خ : آن
( 10 ) در ق اين دو كلمه نيست
( 11 ) خ : مملكت
( 12 ) خ : معتد به