نيست كه مانند تو بمقتضاى رأى خود مهمات را بفيصل رسانيم . خطى را كه نوشتهاى بعرض خواهيم رساند و بهرچه فرمان واجب الاذعان نفاذ يابد عمل خواهيم نمود « 1 » . آنگاه امير محمد على بوشكچى « 2 » كه محصل بود خواجه مجد الدين محمد را به خانه برده ، امراء و وزراء بپايهء سرير اعلى رفتند و كيفيت خطى كه ستانده بودند معروض گردانيده ، حكم حاصل كردند كه جهات و متملكات خواجه مجد الدين محمد را در حيطهء ضبط آورند و نواب او را شكنجه و تعذيب كنند ، تا هرچه داشته باشد اقرار نمايند و برين جمله بتقديم رسانيده ، آن مقدار زر و جوهر و كتب نفيسه « 3 » و اجناس شريفه « 4 » و پازهرهاى « 5 » حيوانى و اوانى و چينى فغفورى و قالى ابريشمى « 6 » و خيمهاى منقش رنگين ظاهر شد كه هرگز عشر آن در خزانهء خيال هيچكس نگذشته بود و چون آن تحف « 7 » و تبركات ملحوظ سلطان حسين ميرزا « 8 » گشت بر زبانش جريان يافت كه : ما را اعتقاد بمجد الدين محمد چنان بود كه هرگاه تحفهء نفيسى بدست او افتد - - فى الحال « 9 » - - به نظر انور همايون رسانيده ، پيشكش نمايد ، زيرا كه اين معنى بكرات و مرات معروض گردانيده بود و بغلاظ ايمان موكد ساخته ، اكنون چنان معلوم مىشود كه با ما سر راستى نداشته و نسبت با بندگان درگاه - - عالمپناه « 10 » - - تخم نفاق و تزوير « 11 » در فضاى ضمير مىكاشته « 12 » . اعداء چون اين سخن
هامش
( 1 ) خ : كرد
( 2 ) در خ نقطه گذاشته نشده
( 3 ) خ : آنمقدار جواهر و كتب و تفسير
( 4 ) خ : نفيسه
( 5 ) خ : پادزهر
( 6 ) خ :
حيوانى و چينى فغفورى و اوانى و كليمهاى ابريشمى
( 7 ) ق : تحفه
( 8 ) خ : سلطان صاحبقران
( 9 ) در ق اين عبارت نيست
( 10 ) در ق : اين عبارت نيست
( 11 ) خ : تذوير
( 12 ) ق : مىكماشته