من نهادهايد ؟ گفتند - - كه « 1 » - - : بموجب حكم اين كار كردهايم . گفت :
نشانى را كه مشتمل برين « 2 » معنى باشد بحيز ظهور آوريد ، تا سخن شما را مسلم توان داشت . بعد ازين قيلوقال محمد عمر و آبادى كه علمدارى ساقط بود جهت تقرير بر پهلوى خواجه نشست و آن جناب روى با امراء آورده گفت : كسى كه كفو « 3 » من باشد پهلوى من نشانيد ، تا اگر مرا سخنى درشت گويد تحمل توانم كرد . محمد عمرو آبادى « 4 » بر زبان آورد كه : من از تو كم نيستم ، بلكه اصالت من زياده است ، زيرا كه من حر الاصلم « 5 » و - - مادر « 6 » - - تو برقيت « 7 » مطعون . خواجه مجد الدين محمد چون اين تشنيع شنيع استماع نمود بر خود پيچيده ، دانست كه كار بطلاقت لسان و فصاحت بيان راست نمىآيد . لاجرم روى با امراء و اركان دولت كه همه با او در مقام عداوت بودند آورده ، گفت : به آنچه مدعاى شماست اقرار مىكنم ، مرا در جواب تقرير محمد عمرو آبادى معاف داريد . آن جماعت گفتند : اعترافنامه در باب تصرفات و تقصيرات خود قلمى كن ، تا بموقف عرض رسانيده ، بموجبى كه حكم همايون صدور يابد بتقديم رسانيم و خواجه مجد الدين محمد كتابتى برطبق مدعاى اعداء نوشته ، گفت : جرمانهء مرا به مبلغ « 8 » معين قطع كنيد ، تا بسرانجام آن قيام نمايم .
امراء « 9 » و وزراء چون مىدانستند كه اگر مهم او به سهولت برگذرد « 10 » نوبت ديگر منظورنظر تربيت مىگردد جواب دادند كه : ما را حد آن
هامش
( 1 ) در ق اين كلمه نيست
( 2 ) خ : مشكلترين
( 3 ) ق : همكفو
( 4 ) خ : عمر آبادى
( 5 ) خ : الاصل ام
( 6 ) در خ اين كلمه نيست
( 7 ) ق : برقيب
( 8 ) ق : مبلع
( 9 ) خ : امر
( 10 ) خ : كذرد