و از حضار مجلس غير از خواجه عماد الاسلام كه منصب وزارت داشت هيچكس به آن جناب قيام نكرد و مدعيان زبان باداى كلمات پريشان گشاده ، گفتند كه : خواجه نعمت اللّه چه گناه داشت كه او را مواخذ و معاقب گردانيده ، در شكنجه كشتى ؟ جواب داد كه : هشتاد عملدار را كه - - هريك « 1 » - - از اموال حضرت - - اعلى « 2 » - - مبلغها دزديده بودند و مستحق سياست گشته حسب الحكم گرفته بودم ، اما بموجب تقدير غير از خواجه نعمت كسى ازيشان بسزا نرسيد . بار ديگر مقرران به زبان آوردند كه :
تو هرروز قرب هفتصد پروانه در باب فيصل قضايا « 3 » و مهمات برطبق مدعاى خود نوشته و مهر كرده ، بمردم تسليم نمودى و در تمامى - - آن « 4 » - - پروانجات مثبت مىبود كه : حكم شد و اين معنى ظاهرست كه تو مجال نمىيافتى كه تمامى آن مهام را بعرض رسانى و حكم حاصل گردانى « 5 » چرا بخلاف حكم به مهر كردن پروانجات اقدام مىنمودى ؟ جواب داد كه :
حكم حضرت اعلى صدور يافته بود كه : هرپروانچهاى كه متضمن مصلحت دولت « 6 » و متكفل صلاح سپاهى و رعيت باشد « 7 » بعرض موقوف ندارم و به مهر رسانم ، تا مهمات خلايق معطل نماند . مقرران گفتند كه : اگر نشانى كه مثبت اين مدعا باشد ظاهرسازى اين جواب مقرون بصوابست و الا فلا خواجه مجد الدين محمد - - چون اين سخن شنيد از در معارضه درآمده « 8 » - - ، گفت : شما چرا بمقتضاى رأى خود اين بند - - را « 9 » - - بر پاى
هامش
( 1 ) در ق اين كلمه نيست
( 2 ) در ق اين كلمه نيست
( 3 ) ق :
قضا
( 4 ) در ق اين كلمه نيست
( 5 ) خ : كنى
( 6 ) در خ پس از اين كلمه افزوده شده « باشد »
( 7 ) در خ كلمهء « باشد » پيش از اين آمده است
( 8 ) در خ اين عبارت نيست
( 9 ) در خ اين كلمه نيست