تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 411

مساهمون:

ص٤١١
با امراى برلاس مثل امير شجاع الدين محمد « 1 » - - برندق و امير جهانگير طرح مودت و محبت انداخته ، مبلغهاى كلى بر سبيل رشوت نزد ايشان فرستاد و مراسم عهد و پيمان در ميان آورد كه : اگر اين نوبت - - برتبت « 2 » - - تربيت سرافراز گردد نسبت بايشان در مقام اخلاص و اتحاد بوده ، از لوازم خدمت گارى و دقايق حق‌گزارى « 3 » نكته‌اى و دقيقه‌اى مهمل و نامرعى نگذارد و آن دو امير همگى همت بر سرانجام مهم او گماشته ، در آن باب سخنان بعرض سلطان حسين ميرزا « 4 » رسانيدند و آن حضرت همه را بحسب ظاهر قبول فرمود و خواجه مجد الدين محمد به اين مقدار حمايت و اظهار عنايت خرسند نگشته ، بعالىجناب هدايت‌مآب حقايق‌پناهى « 5 » معارف شعارى مخدومى نور - - الحق « 6 » - - و الحقيقة و الدين مولانا عبد الرحمن جامى « 7 » - - روح اللّه روحه « 8 » - - توسل « 9 » جست و آن عالىجناب با پادشاه كامياب ملاقات كرده ، در باب عدم تعرض و تربيت متعمد السلطنه گفت‌وگوى فرمود و سلطان حسين ميرزا « 10 » زبان بقبول آن سخنان گشاده ، جناب مخدومى كيفيت قيل‌وقال را بخواجه مجد الدين محمد پيغام نمود و خاطر خواجه اطمينان تمام پيدا كرده ، روز ديگر خرامان‌خرامان بباغ جهان‌آراى تشريف برد و بوسيلهء امراى برلاس « 11 » عز بساط بوسى حاصل نموده ، در مجلس
هامش
( 1 ) در خ اين عبارت نيست ( 2 ) در خ اين كلمه نيست ( 3 ) ق : كذارى ( 4 ) خ : سلطان صاحبقران ( 5 ) خ : سپاهى ( 6 ) در خ اين كلمه نيست ( 7 ) خ : الحامى ( 8 ) در ق بجاى اين عبارت « عليه اللعنه » ! و كلمهء ديگرى بوده كه خوانده نمىشود و هردو را تراشيده‌اند ( 9 ) خ : توسيل ( 10 ) خ : سلطان صاحبقران ( 11 ) خ : پرلاس
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 411 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير ) / سعيد نفيسى