حاصل گردانيد و اكثر نويسندگان در آن اوان نباى نان محتاج گشته ، كار ايشان بجان رسيد . از فرط مهابتش هيچ عملدارى را يارا نبود كه يك دينار و يك من بار از رعيتى بر سبيل رشوت ستاند « 1 » و از كمال سياستش هيچ عوانى زهره نداشت كه به مقدار سر موئى آزارى ببازارى رساند .
بيت « 2 »
پاس عدلش رسيد « 3 » تا حدى * كه بر وى درشت هيچ عوان
خرده « 4 » از دست كس نيارد « 5 » برد * مگر از دست زرگران سوهان
و خواجه مجد الدين محمد هرروز از صباح تا وقت نماز پيشين همت بر فيصل مهمات سلطانى و سرانجام امور ديوانى مىگماشت . بعد از آن تا نزديك نيمشب با طايفهاى از افاضل روزگار و علماى رفيع مقدار صحبت مىداشت . در مجلس او سخنان هزلآميز و لطايف طربانگيز بسيار مىگذشت و هركس درين باب بيشتر مبالغه نمودى نزد خواجه مقبولتر مىگشت . در دولت خانهء خواجه مجد الدين محمد پيوسته خوان احسان گسترده بودى و آن جناب در ترتيب اطعمهء گوناگون
« وَ فاكِهَةٍ مِمَّا يَتَخَيَّرُونَ
« 6 »
وَ لَحْمِ طَيْرٍ مِمَّا يَشْتَهُونَ »
مبالغه فرمودى .
بيت
مهيا بود خوانهاى « 7 » ملون * بنعمتهاى گوناگون مزين
- - و معتمد السلطنه « 8 » - - با وجود اين افعال حميده « 9 » و اعمال پسنديده بغايت تندخوى و درشتگوى بود و باندك چيزى غضب بر مزاجش استيلا
هامش
( 1 ) خ : بستاند
( 2 ) خ : شعر
( 3 ) خ : رسيده
( 4 ) ق و خ : خورده
( 5 ) ق : نيايد
( 6 ) ق : يتحنرون و خ : تنحيرون
( 7 ) ق و خ : خانهاى
( 8 ) در ق اين عبارت نيست
( 9 ) ق : حميد