در ايام اعتبار بخلاف رأى صواب نمايش مهمات مىساخت و احيانا در مجلس همايون بغيبتش مىپرداخت و چون در شهور سنهء اثنى و تسعين و ثمانمائه « 1 » جناب امير برسم ايالت بولايت استراباد شتافت كوكب طالع خواجه مجد الدين محمد از حضيض و بال و نكبت نوبت ديگر بسرحد شرف و دولت انتقال يافت و حضرت پادشاه مخلص نواز در قشلاق مرو جميع مناصبى را كه سابقا پرتو اشارت بر تفصيل آن تافته « 2 » بخواجه مسلم داشت . زمام رتقوفتق و قبضوبسط و حل و عقد امور مالى و ملكى را به كف كفايت و قبضهء درايت آن جناب نهاد و بخت بخشم رفته صلحكنان بازآمده و حريف اقبال استقبال « 3 » نموده ، خواجه زبان حال باداى مضمون اين مقال بگشاد :
بيت « 4 »
شب يلداى مرا شد اثر صبح پديد * يافت قفل غمم از فاتحهء صبح كليد
دل اگر خار جفا ديد خدا را منت * كز « 5 » گلستان وفا باز گل بخت بچيد
و چون امير صافىضمير در درخانهء صاحب تاج و سرير نبود درين كرت اعتبار و اختيار خواجه مجد الدين محمد بسيارى از پيشتر بيشتر گشت و پايهء حشمت و اقتدارش ارتقاع يافته ، از فرق فرقدين درگذشت . جميع وزراء و اكثر امراء هر صباح دولتآسا ملازمتش مىكردند و منشيان آستان سلطنتآشيان در فرامين واجب الاذعان لقبش را « معتمد السلطنه و مؤتمن المملكه » در قلم مىآوردند . تمامى مهمات درگاه سلطنتپناه را
هامش
( 1 ) سال 892
( 2 ) خ : تافت
( 3 ) خ : اقبال و استقبال
( 4 ) خ :
شعر
( 5 ) ق : كر