بر سبيل استقلال فيصل مىداد و هركس از امراء و وزراء كه بىاستصواب او سخنى بعرض مىرسانيد در بند بلا و ورطهء رنج و عنا مىافتاد و زمان « 1 » اقبال آن خواجهء ستودهخصال اين نوبت قرب بسه « 2 » سال ممتد گشت و در آن سنوات در تعمير بلاد و ترفيه عباد كوشيده ، بساط ظلم و اعتساف درنوشت .
بيت « 3 »
خللهاى پيشين تدارك نمود * شب ظلم را عهد او صبح بود
نسبت بمزارعان و محترفات در كمال عدالت و انصاف سلوك نموده ، از اخراجات و قلانات « 4 » ايشان مبلغهاى كلى معاف داشت و علوفات ابجكيان « 5 » و لشكريان را به تمام بديشان رسانيده « 6 » ، فلسى از مقرريات ايشان در ديوان باقى نگذاشت .
بيت « 7 »
داد عدل جور سوزش داد عالمپرورى * در زمانش هم رعيت خوشدل و هم لشكرى
اما ابواب منافع امراء و مقربان را مسدود گردانيد و عمال و نويسندگان ديوان را در مواخذه و مطالبه كشيد . هركس كه در ايام عدم « 8 » اختيار آن خواجهء - - كامگار « 9 » - - در عملى از اعمال « 10 » ديوان دخل نموده بود در تعذيب و شكنجه افتاده ، جهات و اموال او در خزانهء عامره افزود « 11 » . قرب هزار تومان از بابت وزراء و عملهء ديوان و غير ايشان
هامش
( 1 ) ق : زبان
( 2 ) خ : سه
( 3 ) خ : شعر
( 4 ) خ : قلامات
( 5 ) ق :
الحليان و در خ نقطه نگذاشتهاند
( 6 ) خ : باتمام رسانيده
( 7 ) خ : شعر
( 8 ) ق : عدل
( 9 ) در ق اين كلمه نيست
( 10 ) ق : عمال
( 11 ) ق : افتاد