تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 406

مساهمون:

ص٤٠٦
بر سبيل استقلال فيصل مىداد و هركس از امراء و وزراء كه بىاستصواب او سخنى بعرض مىرسانيد در بند بلا و ورطهء رنج و عنا مىافتاد و زمان « 1 » اقبال آن خواجهء ستوده‌خصال اين نوبت قرب بسه « 2 » سال ممتد گشت و در آن سنوات در تعمير بلاد و ترفيه عباد كوشيده ، بساط ظلم و اعتساف درنوشت . بيت « 3 »
خللهاى پيشين تدارك نمود * شب ظلم را عهد او صبح بود
نسبت بمزارعان و محترفات در كمال عدالت و انصاف سلوك نموده ، از اخراجات و قلانات « 4 » ايشان مبلغ‌هاى كلى معاف داشت و علوفات ابجكيان « 5 » و لشكريان را به تمام بديشان رسانيده « 6 » ، فلسى از مقرريات ايشان در ديوان باقى نگذاشت . بيت « 7 »
داد عدل جور سوزش داد عالم‌پرورى * در زمانش هم رعيت خوشدل و هم لشكرى
اما ابواب منافع امراء و مقربان را مسدود گردانيد و عمال و نويسندگان ديوان را در مواخذه و مطالبه كشيد . هركس كه در ايام عدم « 8 » اختيار آن خواجهء - - كامگار « 9 » - - در عملى از اعمال « 10 » ديوان دخل نموده بود در تعذيب و شكنجه افتاده ، جهات و اموال او در خزانهء عامره افزود « 11 » . قرب هزار تومان از بابت وزراء و عملهء ديوان و غير ايشان
هامش
( 1 ) ق : زبان ( 2 ) خ : سه ( 3 ) خ : شعر ( 4 ) خ : قلامات ( 5 ) ق : الحليان و در خ نقطه نگذاشته‌اند ( 6 ) خ : باتمام رسانيده ( 7 ) خ : شعر ( 8 ) ق : عدل ( 9 ) در ق اين كلمه نيست ( 10 ) ق : عمال ( 11 ) ق : افتاد
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 406 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير ) / سعيد نفيسى