خواجه افضل الدين محمد بيك بار با خواجه مجد الدين محمد در مقام گفتوگوى « 1 » آمده ، آن پادشاه عدالت پناه بر زبان خجستهفرجام « 2 » گذرانيد كه : طريقهء انصاف آنست كه يكيك با او سخن كنيد و باتفاق تغلب نورزيد و خواجه مجد الدين محمد بدين عنايت مستظهر گشته ، برخاست و زانو زد و بعضى از مقرران چون اين صورت مشاهده كردند زبان در كام خاموشى كشيدند . بنابرآن - - در آن مجلس « 3 » - - مطلقا تصرف و تقصير بر خواجه مجد الدين محمد ثابت نشد .
مثنوى « 4 »
هركرا راستى بود پيشه * در دو عالم ندارد انديشه
سرو چون راست شد هم اول كار * نيست از سنك مردمش آزار
لاجرم پادشاه نصفتنهاد باطلاق آن جناب فرمان داده ، مقرر گشت « 5 » كه مبلغ شست هزار « 6 » دينار كپكى برسم شكرانه بخزانه رساند و بشركت امير محمد على بوشكجى « 7 » پروانچى « 8 » بوده ، از تقلد ساير مناصب معاف باشد و مدت نه سال آن خواجهء ستودهخصال بسيار بىاختيار روزگار گذرانيده ، در آن اوقات چند نوبت شهريار صاحب حشمت قصد تربيتش كرد . اما چون در آن باب با - - امير عالىجناب نظام الدولة و الدين « 9 » - - امير عليشير شرط مشورت بجاى آورد بدان معنى رضا نداد . زيرا كه خواجه مجد الدين محمد با وجود سوابق حقوق كه آن جناب در ذمهء او ثابت داشت
هامش
( 1 ) خ : كفتكوى
( 2 ) خ : خجسته بيان
( 3 ) در ق اين عبارت نيست
( 4 ) خ : شعر
( 5 ) خ : شد
( 6 ) خ : ششهزار
( 7 ) در خ نقطه نگذاشتهاند
( 8 ) خ : پروانجى
( 9 ) در ق اين عبارت نيست