بيت « 1 »
در عدل بر روى مردم گشاد * فروبست ابواب ظلم و فساد
و چون چند سال در كمال دولت و اقبال بسر برد روزگار ستمگار چنان كه « 2 » عادت اوست روى باسترداد عطاياى خويش آورد .
مثنوى « 3 »
مبين دور « 4 » سپهر و مهر گرمش * كه هيچ از كينگزارى « 5 » نيست شرمش
بمهرش دل كسى چون صبح كم بست * كه در خون چون شفق هرشام ننشست « 6 »
بيان اين سخن آنست كه : خواجه قوام الدين نظام الملك و خواجه افضل الدين محمد كه در آن اوان صاحب ديوان بودند در باب تصرف و تقصير خواجه مجد الدين محمد سخنان بعرض سلطان حسين ميرزا « 7 » رسانيدند و حسب الحكم آن جناب را بامير بدر الدين سپرده ، محبوس گردانيدند .
بيت « 8 »
شمشير را ز حبس چه بازار بشكند ؟ * آئينه را چه عيب ز آئينهدان بود ؟
خورشيد اگر بحبس غروب اوفتد شبى * روز دگر « 9 » ببين كه چراغ جهان بود
بعد از چند روز پادشاه دوستنواز دشمنسوز بنفس نفيس بپرسش قضيهء خواجه مجد الدين - - محمد « 10 » - - پرداخت و خواجه نظام الملك و
هامش
( 1 ) خ : شعر
( 2 ) ق و خ : چنانچه
( 3 ) ق : شعر
( 4 ) ق :
روز
( 5 ) ق و خ : گذارى
( 6 ) ق و خ : بنشست
( 7 ) خ : سلطان صاحبقران
( 8 ) خ : شعر
( 9 ) خ : ديگر
( 10 ) در ق اين كلمه نيست