بواسطهء تعصب يكى از وزراء كه بضبط ولايت ترمد قيام نموده بود بجانب آن ولايت رايت توجه برافراخت . به نيت آنكه در جمع ترمد « 1 » تفاوت پيدا كرده ، تصرف و تقصير بر خصم ثابت سازد و بدان وسيله اعلام تفوق و استيلا برافرازد .
رعايا و مزارعان موضع مذكور ازين سخن « 2 » محنت اثر در بحر اضطراب افتادند و فقراء و بيچارگان زوال اقبال جناب وزارتمآب را مسئلت نموده ، زبان « 3 » بدعا گشادند . تير دعاى ايشان هم در آن اوان بهدف اجابت رسيد و قبل از آنكه خواجه عبد اللّه بترمد رسد غريق بحر فنا گرديد .
كيفيت آن حال چنان بود كه : خواجه عبد اللّه در اثناى راه بيكى از شعبات آبآمويه رسيده ، خواست كه اسب در - - آن « 4 » - - آب راند و بنابر آنكه آب در كمال طغيان بود و قطعات يخ بر روى آن روان بعضى از ملازمان ركاب وزارت انتساب خواجه را از - - آن « 5 » - - عبور منع كردند و چون مقدر چنان بود كه شعلهء حياتش در آن روز « 6 » به آب ممات فرونشيند سخن ايشان را نشنيد و اسب در - - آن « 7 » - - آب رانده ، كشتى عمر - - خود « 8 » - - را در گرداب فنا غرقه گردانيد ، - - كه « 9 » - - :
رباعى
هركس ببهانهاى ازين دار فنا * شد عازم آن سراى جاويد بقا
باقى نبود كسى بعالم ابدا * جز ذات خدائى كه ندارد همتا
هامش
( 1 ) خ : جمع موضع مذكور
( 2 ) خ : ولايت مذكوره از استماع اين خبر
( 3 ) خ : دست
( 4 ) در خ اين كلمه نيست
( 5 ) در خ اين كلمه نيست
( 6 ) خ : كه در آن روز آتش حياتش
( 7 ) در خ اين كلمه نيست
( 8 ) در ق اين كلمه نيست
( 9 ) در خ اين كلمه نيست