جهة دفع ميرزا يادگار محمد بجانب چناران « 1 » توجه فرمود خواجه عبد اللّه حسب الحكم در دار السلطنهء هراة مانده ، ابواب ظلم و تعدى بر روى رعايا بگشاد و آغاز سراشمار و سرشمار كرده ، بيچارگان را بطلاق و ايمان مغلظله سوگند مىداد كه از نقد و جنس آنچه در تحت تملك داريد مفصل نموده ، بديوان آريد ، تا فراخور آن زر تحميل كرده شود . لاجرم كار صغار و كبار باضطرار انجاميد و آه دل دردمندان باوج هفتم آسمان رسيد .
بيت « 2 »
ز بس بالا گرفت افغان و « 3 » فرياد * صدا در گنبد فيروزه افتاد
بالاخره بعضى از مردم اوباش اتفاق كرده ، ازدحام عام بوقوع انجاميده « 4 » ، در صباحى كه خواجه عبد اللّه بجهة « 5 » افروختن آتش ظلم بدار العدالهء ميرزا شاهرخ مىرفت از اطراف و جوانب - - بازار « 6 » - - او را سنگباران كردند و خواجه بلطايف الحيل خود را از آن مهلكه نجات داده ، در گوشهاى پنهان شد و چون اين خبر بسمع سلطان حسين ميرزا « 7 » رسيد فرمان همايون باخذ و قيد خواجه عبد اللّه نافذ « 8 » گرديد و خواجه برين حكم وقوف يافته ، فرار برقرار اختيار نمود و بجانب حصار شادمان شتافته ، شهريار آن ديار ميرزا سلطان محمود امر وزارت را به دو تفويض فرمود و خواجه عبد اللّه كرت ديگر بر مسند وزارت نشسته ، مدتى - - مديد « 9 » - - در كمال عظمت و ابهت بتمشيت آن مهم پرداخت و در اواخر اوقات حيات
هامش
( 1 ) ق : جناران
( 2 ) خ : شعر
( 3 ) خ : گرفت آن روز
( 4 ) خ : ازدحام وقوع يافته
( 5 ) خ : جهة
( 6 ) در ق اين كلمه نيست
( 7 ) خ : سلطان صاحبقران
( 8 ) در ق در اصل اين كلمه نبوده و در بالاى سطر به خط ديگر « صادر » نوشتهاند
( 9 ) در ق اين كلمه نيست