تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١
عبد اللّه تقرير نمود و اين دو برادر بكثرت اسباب و وفور اموال از هرباب اتصاف داشتند و خاطرنشان ميرزا سلطان ابو سعيد شده بود كه پيوسته تغلب ورزيده ، هرگز جمع خود را براستى بقلم درنمىآرند . لاجرم خاطر همايون متوجه آن گشت كه برادران را مواخذ گردانيده ، مبلغى كرامند از جهات ايشان ؟ ؟ ؟ بخزانهء عامره رساند و پرسش آن مهم را در عهدهء خواجه عبد اللّه احطب كرده ، هرچند خواجه مراسم تفتيش و تفحص بجاى آورد از روى حساب و معامله چيزى بر برادران ثابت نشد و ميرزا سلطان ابو سعيد اين معنى را حمل بر مداهنه فرموده ، بخواجه عبد اللّه پيغام فرستاد كه : تو روى خواجهاى كيرنگى را ديده‌اى ، تغلب - - ايشان را « 1 » - - ظاهر نمىسازى . خواهم فرمود كه روى ترا پوست كنند . خواجه عبد اللّه بواسطهء علو همت و قوت نفس « 2 » ازين غضب مطلقا دغدغه به خود راه نداد - - و خاتم وزارت از انگشت بيرون كرده ، نزد پادشاه فرستاد « 3 » - - كه اگر بجهة اين مهر « 4 » روى مرا پوست مىكنى « 5 » اينك مهر را ارسال داشتم و و از سر آن منصب درگذشتم . ميرزا سلطان ابو سعيد خاتم را باز فرستاده ، سخنان لطف‌آميز پيغام داد و بدين جهة اختيار و اعتبار خواجه عبد اللّه روى در ازدياد نهاد و چون دست قضا بساط سلطنت سلطان سعيد را درنوشت و ميرزا سلطان حسين در مملكت خراسان پادشاه گشت ايضا امر وزارت را بخواجه عبد اللّه تفويض نمود و در آن اوان كه آن پادشاه عالىشأن
هامش
( 1 ) در ق اين دو كلمه نيست ( 2 ) خ : نقش ( 3 ) در ق اين عبارت در متن نيست و با خط ديگر در حاشيه افزوده شده ( 4 ) خ : مهم ( 5 ) خ : مىكند
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 391 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير ) / سعيد نفيسى