- - مصرع « 1 » - - : روضة ماء نهرها « 2 » صلصال « 3 » ، بر زبان مىراند .
[ بيت « 4 » ]
همه در خرمى بسان بهار * گشته در ديدها بهار نگار
از سپهرش بخضرت « 5 » آمده ننك * و ز بهشتش بنزهت آمده عار
نقلست كه چون خواجه قطب الدين طاوس كمال توجه خاطر سلطان سعيد را بجريان آن آب عذوبتمآب معلوم كرده بود قرب دويست نفر برزيگر و چاهخو « 6 » كه هريك فرهاد صفت جوى در بيستون كندى و بنوك تيشهء خارا « 7 » نگار رخنه در دل سنگ افگندى - - از مزارع خود آورد و آن جماعت « 8 » - - مدت دو سال در آن كار مشقت كشيدند ، تا آخر آب امانى و آمال « 9 » در جويبار دولت و اقبال جارى ديدند و چون آب در جريان آمده « 10 » ، بدامن كوه مختار رسيد خواجه مقدارى در ظرفى كرده ، مصحوب تواجى « 11 » ، باردوى همايون كه در آن زمان متوجه عراق بود ارسال نمود و در آن محل كه چشم سلطان بحر موهبت بر آن آب افتاد مراسم شكر فياض على الاطلاق بجا آورده ، زبان باداى اين سخنان بگشاد كه : احداث جوى سلطانى نزد من بر فتح عراق ترجيح دارد ، زيرا كه بدان سبب شمال دار السلطنهء هراة روى بكمال معمورى « 12 » و آبادانى مىآرد « 13 » و في الواقع :
هامش
( 1 ) در خ اين كلمه نيست
( 2 ) ق : ماء و نهرها
( 3 ) ق و خ :
سلسال
( 4 ) در خ اين كلمه نيست
( 5 ) ق و خ : به حضرت
( 6 ) در خ پس ازين كلمه افزوده شده : « از مواضع خود آورده »
( 7 ) خ :
حاره
( 8 ) در خ اين عبارت نيست و پيش ازين پس از كلمهء چاهخو افزوده است : « از مواضع خود آورده »
( 9 ) خ : آمال و امانى
( 10 ) خ : آب سمت جريان يافته
( 11 ) ق : تواحى
( 12 ) خ : روى بمعمورى
( 13 ) خ : مىآورد