تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 375

مساهمون:

ص٣٧٥
بر مزاج ميرزا الغ نيك - - بغايت « 1 » - - گران آمده ، بگرفتن بلكه بكشتن خواجه فرمان داد و بعد از لحظه‌اى كه آتش غضب به آب مرحمت انطفا پذيرفت از مقام سياست درگذشت . اما خواجه نعمت اللّه را در سمرقند مجال توقف نماند و بجانب دار السلطنهء هرات مراجعت نموده ، شاهرخ ميرزا آن جناب را ديوان غان ساخت و بعد از آنكه چندگاهى بلوازم آن امر پرداخت كرت ديگر ميرزا الغ بيك از سمرقند بدآن بلدهء بىمانند آمده ، باز خواجه را بسمرقند برد و خواجه نعمت اللّه تا زمان طلوع كوكب اقبال پادشاه ستوده‌خصال سلطان ابو سعيد ميرزا در آن بلده گذرانيده ، چون آن حضرت از ماوراء النهر بخراسان لشكر كشيد آن جناب را همراه اردوى همايون گردانيد و در اواخر ربيع الاول سنهء 865 پرتو التفات پادشاه خجسته‌صفات بر وجنات حال خواجه نعمت اللّه « 2 » افتاده ، بمنصب بلند وزارت رسيد ، - - كه : بيت « 3 » - -
آن مژده كه اقبال همى داد وفا شد * و آن كار كه ايام همى خواست برآمد
و در آن سنوات كه خواجه نعمت اللّه در دار السلطنهء هرات بتمشيت امور وزارت اشتغال داشت در جمع ولايت فوشنج او را دغدغه پيدا شده ، بنفس نفيس متوجه ضبط آن ولايت گشت . رعاياى آن موضع چون توفير كلى داشتند فى الحال جمع سابق را بده پانزده قبول نمودند و خواجه بدان دستور مال حواله كرده ، يكى از اشرار اين كفايت را در صورت ظلم
هامش
( 1 ) در ق اين كلمه نيست ( 2 ) ق : خواجهء ستوده‌خصال ( 3 ) در خ اين دو كلمه نيست