كرد و خواجه در آن ديار اختيار و اعتبار « 1 » بسيار يافته ، اكثر اوقات را ببسط بساط عيش و نشاط مصروف مىساخت و مانند گل و لاله پيوسته با قدح و پياله بسربرده ، بنوشيدن مى گل رنك و شنيدن آواز نى و چنك مىپرداخت .
شعر
اذا انقادت لك الدنيا و جادت بالمناشير « 2 » * تشرب « 3 » بين ازهار على صوت المزامير
در خلال آن احوال روزى مجلسى در غايت زيب و زينت تربيت نموده ، خواجه محمد كنكر « 4 » را كه بصياحت طلعت و حسن صوت « 5 » يگانهء ادوار بود - - و ميرزا الغ بيك را بصحبت او شعف و رغبت بسيار « 6 » - - در آن محفل حاضر كرد .
نظم « 7 »
چه محفل ؟ بزمگاه خسروانه * هزارش ناز و نعمت در ميانه
قضا را در آن روز ميرزا الغ بيك نيز بزم پادشاهانه آراسته ، خواهان حضور مشار اليه گشت « 8 » و در آن اثناء بر زبانش گذشت كه : آيا مجلسى بدين لطافت در عالم باشد ؟ يكى از حضار كه نسبت بخواجه نعمت اللّه در مقام عداوت بود جواب داد كه : امروز درين شهر بهتر ازين محفلى هست . پادشاه پرسيد كه : آن كدامست ؟ گفت : صحبت خواجه نعمت اللّه مستوفى ، زيرا كه خواجه محمد كنكر آنجا تشريف دارد « 9 » و اين معنى
هامش
( 1 ) خ : اعتبار و اختيار
( 2 ) ق : بالمناسير
( 3 ) ق : تسرت
( 4 ) خ : كنكر و ق : لنكر
( 5 ) خ : صورت
( 6 ) در خ اين جمله نيست
( 7 ) خ : بيت
( 8 ) خ : حضور محمد كنكر كشت
( 9 ) خ : آنجاست