خواجه حاجى محمود در زمان شاهرخ ميرزا بلوازم منصب استيفا و قيام مىنمود و خواجه برهان الدين عبد الحميد در زمان سلطان سعيد ميرزا سلطان ابو سعيد از دار الامان كرمان بولايت خراسان آمده ، منظور نظر عنايت گشت و سلطان سعيد كمال وقوف و كاردانى او را دانسته ، خواجه را صاحب توجيه ديوان اعلى گردانيد و باندك زمانى خواجه برهان الدين نزد آن حضرت راه سخن يافته ، بىواسطهء وزراء مهمى كه داشت بعرض رسانيد و در آخر زمان آن پادشاه عاليشأن قدم از آن مرتبه برتر نهاده ، بمنصب بلند وزارت رسيد و چون در قراباغ ميرزا سلطان ابو سعيد بسعادت شهادت فايز گشته « 1 » ، خواجه برهان الدين بدست ملازمان حسن بيك تركمان گرفتار گشت و چندگاهى با روزگار « 2 » در ساخته ، بلعل و عسى مىگذرانيد .
راقم حروف از بعضى مردم استماع نموده كه حسن بيك - - روزى « 3 » - - در بلدهء قم مجلسى ساخته ، خواجه شمس الدين محمد و خواجه قطب الدين طاوس « 4 » و خواجه برهان الدين عبد الحميد كه وزراى سلطان سعيد بودند طلب فرمود « 5 » . به خيال آنكه هريك را « 6 » - - ازيشان « 7 » - - شايستهء وزارت داند بتكفل آن امر نصب فرمايد و چون مشار اليهم در مجلس آن پادشاه عالىجاه مجتمع گشتند بمقتضاى كلمهء
« كُلُّ حِزْبٍ بِما لَدَيْهِمْ فَرِحُونَ » *
در اثناى محاوره خواجه شمس الدين محمد كه بصفت انشاء و فضيلت و حسن خط - - اتصاف « 8 » - - داشت با اهل مجلس بيشتر از آن باب سخن كرد و
هامش
( 1 ) خ : شد
( 2 ) خ : تا روزكار
( 3 ) در خ اين كلمه نيست
( 4 ) ق : طاووس
( 5 ) خ : فرمودند
( 6 ) ق : هركدام را
( 7 ) در ق اين كلمه نيست
( 8 ) در ق اين كلمه نيست