برافراز اعلام انصاف و داد * باحسان دل خلق را ساز شاد
كزين شيوه دولت شود مستدام * نباشد ازين به سخن و السلام
- - « 1 » خواجه مظفر الدين مختار سبزوارى
در اواخر ربيع الاول سنهء خمس و ستين و ثمانمائه « 2 » بمنصب بلند وزارت رسيده ، بر اكثر وزراى ميرزا سلطان ابو سعيد مقدم مهر زد . اما خواجه مظفر از حليهء فضايل نفسانى و وقوف در امر سياق و مهام ديوانى بغايت عاطل و عارى بود . لاجرم بعد از اندكزمانى از عمال بر وى تقرير كرده « 3 » ، انواع تصرف و تقصير ثابت ساختند و خواجه از آن شغل معزول گشت « 4 » - - .
خواجه نعيم الدين نعمة الله قهستانى
اكثر اوقات شباب را باكتساب فضايل و تحصيل علوم مصروف داشت و پيوسته - - بكسب كمال كوشيده « 5 » - - ، نقوش مسائل محسوس و معقول بر لوح دل مىكاشت . بالاخره بنابر جهتى كه بعد ازين مذكور خواهد شد بتعليم علم استيفاء و سياق ميل كرد و در آن فن سرآمد اماثل و اقران گشته ، روى بتنظيم مهام وزارت آورد . پدرش خواجه علاء الدين على قهستانى الاصل بود و بسببى از اسباب بخوارزم افتاده ، ولادت خواجه نعمت اللّه آنجا روى نمود و چون آفتاب اقبال صاحبقران ستودهخصال امير تيمور گوركان بذروهء كمال رسيد خواجه على بملازمت درگاه عالمپناه شتافته ، منصب خازنى بر وى قرار يافت و بعد از فوت حضرت صاحبقران
هامش
( 1 ) در ق اين ترجمهء خواجه مظفر الدين تا آخر سطر 8 نيست و در جاى ديگرست چنان كه در صحيفهء 376 خواهد آمد
( 2 ) سال 865
( 3 ) در اصل خ چنينست و پيداست كه كلمهء « بعضى » از ميان افتاده است
( 4 ) در ق از سطر 3 تا اينجا نيست
( 5 ) در خ اين جمله نيست .