لاجرم همت عالى اثر بر دفع شر او مصروف داشته ، بسعى بسيار صاحب خجسته اطوار خواجه نظام الدين احمد بن خواجه داود را در امر وزارت با سيد شريك ساخت و خواجه نظام الدين احمد كه بحدت طبع و لطافت ذهن اتصاف داشت باندك زمانى بر كماهى مهمات وقوف يافته ، گاهى بجد « 1 » و احيانا بهزل لطيفهاى غريب و كلمهاى عجيب در سيد مىپرداخت و دست سيد از وفور تغلب كوتاه گشته ، ازين معنى بتنك آمد .
بيت « 2 »
چاره در عشق تو صبرست ندانم چكنم * گر توانم بكنم ور نتوانم چكنم
با وجود اين حال عمال ديوان كه بر معايب سيد فخر الدين صاحب وقوف بودند از بيم سياستش مانند برك بيد از تندباد مىلرزيدند و مجال اظهار خلاف او محال مىپنداشتند .
بيت
بعمال از آنسان سياست نمود * كه كس را مجال خلافش نبود
اما چون تغيير مزاج ميرزا بايسنغر على التعاقب « 3 » و التواتر نزد همگان « 4 » بوضوح انجاميد امير على شقانى كه از سيد آزار بسيار به او رسيده بود در مقام معارضه آمده ، خط داد كه : مبلغ دويست تومان برسيد متوجه سازد و الا از عهده بيرون آيد و ميرزا بايسنغر آغاز پرسش اين قضيه فرموده ، امير على نخست بعرض رسانيد كه : سيد از وجوه خزانهء عامره مبلغ كلى تصرف نموده و سيد برين سخن انكار كرده ، حكم شد كه عرض خزانه كنند .
هامش
( 1 ) ق : بجد
( 2 ) خ : نظم
( 3 ) خ : التقايب
( 4 ) ق و خ : همكنان