تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 351

مساهمون:

ص٣٥١
بدستور هرروزه بملازمت سيد رسيده ، قسطى كه از جملهء دويست تومان مقرر بود طلب مىنمودند و سيد آن وجوه را از طيارات « 1 » بهم رسانيده بانواع حيل و تزوير از مردم نقد و جنس قرض مىكرد و بنواب ديوان اعلى فرود مىآورد . با وجود اين حال شب و روز از هوس وزارت نمىغنود و گوش هوش « 2 » را بر پنبهء غفلت مسدود گردانيده ، مرغ دلش در هواى جاه پرواز مىنمود و همواره زبان گشاده ، مىگفت كه : از فلان چندين تومان مىتوان گرفت و از به همان چنين‌وچنان حاصل ميتوان كرد . بيت
خوى بد در طبيعتى كه نشست * نرود جز بوقت مرك از دست
در آن اثناء از غايت غم‌وغصه امراض مختلفه و علل متضاده برو استيلا يافت و صاحب فراش « 3 » كشته ، دست اطباى ماهر از دامن معالجه قاصر آمد و سيد با سينهء پركينه و دلى از شدت انتقام گرم‌پهلو بر « 4 » بستر ناتوانى از حسرت وزارت آه سرد مىكشيد ، تا در اواخر جمادى الاول سنهء عشرين و ثمانمائه « 5 » بعالم عقبى منزل گزيد . مشاهير خراسان و عراق كه كه از وهم او مانند قطرات سيماب در اضطراب بودند بحيات « 6 » و ناموس خويش واثق و اميدوار بوده ، در مجلس تعزيه برمز و اشارت اداى تهنيت مىنمودند « 7 » . مصرع :
نويد امن‌وامان خاص و عام مىدادند .
خواجه مرشد منشى در تاريخ فوت سيد فخر الدين گويد :
هامش
( 1 ) خ : طبارات ( 2 ) خ : گوش و هوش ( 3 ) خ : فراسش ( 4 ) خ : بر پهلو ( 5 ) سال 820 ( 6 ) ق : تحيات ( 7 ) خ : مىنمود