بخاقان سعيد شاهرخ ميرزا غدرى انديشند و چون كيفيت مواضعهء ايشان بسمع اشرف اعلى رسيد فرار بر قرار « 1 » اختيار كرده ، متوجه سيستان گشتند و امير مضراب حاكو از عقب ايشان شتافته ، بين الجانبين جنگى عظيم بوقوع انجاميد و بعضى از عاصيان در آن معركه بشأمت كفران نعمت مبتلا گشته ، برخى بعد از آن باندك زمانى گرفتار شدند و بياسا رسيدند .
بيت
مكن با ولىنعمت خود ستيز * كه گردى سزاوار شمشير تيز
القصه بواسطهء اين اسباب اكثر امراء و مقربان به خون غياث الدين سالار چون مستسقى به آب زلال تشنه گشتند و پس از آنكه مدت يكسال از شروع او در امر وزارت درگذشت سيد فخر الدين مبلغ سيصد تومان بر خواجه غياث الدين تقرير نمود و در سر ديوان خيانت بىنهايت برو و كاركنانش ثابت گشته ، امراى عظام تيغ انتقام از نيام برآوردند « 2 » و فى الحال خواجه غياث الدين سالار را بدار القرار روان كردند .
بيت
بگرز گران ، سنگ و شمشير تيز « 3 » * همان لحظه شد پيكرش ريزريز « 4 »
چنينست آئين دنياى دون * وفا كس نديد از سپهر نگون
سيد فخر الدين محمد
بعلو همت و سمو رتبت اتصاف داشت و در زمين دل سادات و علماء تخم لطف و احسان مىكاشت . اما جبلتش بر صفت عجب و نخوت و سمت كبر و انانيت و كثرت ظلم و خويشتندارى و قلت رحم و مردم
هامش
( 1 ) ق و خ : قرار بر فرار
( 2 ) خ : برآوردند
( 3 ) ق و خ : تير
( 4 ) خ :
زيرزير