آزارى مجبول و مفطور بود و او در اوايل ايام دولت خاقان سعيد ميرزا شاهرخ پاى بر مسند وزارت نهاده ، از روى استقلال بلوازم آن منصب قيام نمود و بعد از « 1 » كشته شدن خواجه غياث الدين سالار بيشتر از پيشتر اختيار و اعتبار يافته ، در استهلاك و استيصال جمعى از عمال كه به دو بازگشت داشتند غايت شرارت بجاى آورد و مبلغ سيصد تومان به تكليف عنيف و آزار بسيار ازيشان حاصل كرد .
بيت
بآزار مردم دليرى مكن * كه آزرده گردى ز چرخ كهن
و روزبروز پايهء قدر و منزلت سبد ارتفاع مىيافت ، تا بنهايت مرتبهء جاه و حشمت رسيد و فرمان او « 2 » در اطراف و اقطار جهان بسان احكام قضاوقدر نافذ گرديد . درگاه او اميدگاه صغار و كبار هربلاد و ديار شد و آستانش مرجع اخيار و اشرار ممالك و امصار « 3 » آمد ، از آنكه :
بيت « 4 »
از ايوان قدرش فلك منظرى * بدرگاه جاهش ملك چاكرى
اعيان زمان و اشراف جهان كه بملازمتش ميرفتند بىشايبهء انتظار هيچكس را بار نمىداد و چون رخصت شدى بعد از آنكه به صد دربند گذشتندى غير از معدودى كه نام بردندى كسى را مجال دخول نبودى و اكثر ملاقات ناكرده بازگشتندى .
بيت
نكردى سوى مظلومان نگاهى * نپرسيدى سخن از دادخواهى
هامش
( 1 ) ق : بعد از آن
( 2 ) ق و خ : او را
( 3 ) ق و خ : انصار
( 4 ) خ : نظم