تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 347

مساهمون:

ص٣٤٧
و چون قرب ده سال جناب سيادت‌مآب در غايت جبروت و استقلال « 1 » روزگار گذرانيد كوكب دولت و اقبال او از اوج شرف و كمال بسرحد نكبت و زوال رسيد ، كه گفته‌اند : مثنوى
چنينست رسم سراى درشت * گهى پشت زين و گهى زين به پشت شود دولتش را قرين نكبتى * بود در پى راحتى محنتى
بيان اين سخن آنست كه : در شهور سنهء تسع و عشر « 2 » و ثمانمائه « 3 » ميرزا شاهرخ بهادر حكم فرمود كه : ولد ارشد او ميرزا بايسنغر بر مسند ديوان اعلى نشسته ، بغور فقراء و ضعفاء رسد « 4 » و ببسط بساط عدل و انصاف پرداخته ، داد مظلومان و ستم‌ديدگان از ظلمه و اشرار بستاند . بيت
باحسان كند خاطر خلق شاد * جهان يكسر آباد دارد بداد
و چون شاهزاده سرير امارت ديوان همايون را بشرف جلوس بياراست و بسرعت درايت و حدت فطانت بتشخيص مهمات و تحقيق معاملات التفات فرمود صورت شيوهء ناستوده و معاش ناپسنديده و طمع اموال مسلمانان و تصرف وجوه ديوان و ساير سير غير حميده « 5 » روى نمود . مثنوى « 6 »
بنزد خسرو كامل تهور * غياث دين « 7 » و دولت بايسنغر محقق شد كه طورش ناپسندست * ز جورش جمله مردم را گزندست
هامش
( 1 ) خ : ستقلال ( 2 ) ق و خ : تسع و عشر ( 3 ) سال 819 ( 4 ) خ : رسيد ( 5 ) خ : سير و غير حميده ( 6 ) خ : نظم ( 7 ) خ : غياث الدين
دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 347 | غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير ) / سعيد نفيسى