روز گذشته فهم نموده بود كرد و ملتفت بجواب نشد و نخوت او بر خاطر پادشاه گران آمده ، فى الحال جلال الاسلام معزول و مقيد گشت و مقرران فرصت يافته و دروغ و راست بسيار برهم بافته ، مبلغى كرامند از جهات او و عمال سركارش بحصول پيوست و جلال الاسلام در آن ايام از تعذيب محصلان بفقدان نقد جان راضى گشته ، كاردى بر خويش زد . اما چون زخم كارد كارى نبود در همان دو سه روز صورت صحت روى نمود و بار ديگر ملحوظ عين عنايت شده ، فرمان همايون نفاذ يافت كه : سردارى لشكر تازيك متعلق بوى - - باشد « 1 » - - و در مهم مال مطلقا دخل ننمايد و در سنهء خمس و ثمانمائه « 2 » كه پادشاه صاحبقران قيصر روم ايلدرم بايزيد را اسير و دستگير كرده ، عساكر نصرة شعار - - در آن « 3 » - - مرزوبوم بتاخت ولايات و تسخير قلاع اشتغال داشتند از قلعهء الغ برلغ « 4 » تيرى بسينهء جلال الاسلام رسيد . از دست اجل جام شهادت نوشيد .
بيت
مرگ حقست ليكن از تقدير * گاه سنگش سبب شود ، گه تير
يكى از فضلاء در بيان تاريخ واقعهء جلال الاسلام اين بيت در سلك نظم انتظام داد :
[ شعر « 5 » ]
كان تاريخه به نصف رجب « 6 » * طيب روح و طاب « 7 » مثواه « 8 »
هامش
( 1 ) در ق اين كلمه نيست
( 2 ) سال 805
( 3 ) در ق اين عبارت نيست
( 4 ) خ : برلع
( 5 ) در ق اين كلمه نيست
( 6 ) در ق پس ازين مصرع بسرخى نوشته شده « سنهء »
( 7 ) خ : روح خطاب
( 8 ) طيب روح و طاب مثواه به حساب ابجد 805 مىشود