و اقتدار سر بفلك دوار كشيد . جمعى كه نسبت بخاندان رشيدى بىادبىها كرده بودند متوهم شدند و آن خواجهء نيكوسيرت بخلاف عقيدهء آن جماعت همه را منظور نظر مكرمت و احسان گردانيد .
[ بيت « 1 » ]
هرآن كس كه در دست فرمان او * زمام خلايق نهد كردگار
همان به كه كوشد بنام نكو * كه آن ماند از سروران يادگار
و همچنين از كمال حلم و سلامت نفس خواجه غياث الدين محمد حكايت كنند كه : نارى « 2 » طغاى كه از عظماى امراى سلاطين ابو سعيد بهادر خان بود و چندگاهى حكومت خراسان را سلطان بوى تفويض فرمود بعد از آنكه انواع فتنه و فساد و ظلم و بيداد در ولايات خراسان بظهور رسانيد به قصد قتل خواجه غياث الدين محمد متوجه درگاه عالم پناه گرديد . چون سلطان شرح حور و طغيان و ما فى الضمير او را نسبت بوزير شنيده بود طريق كمالتفاتى مسلوك داشته و با وى ملاقات ننمود و نارىطغاى جمعى از نوكران خود را مسلح و مكمل ساخته ، بر در مدرسهاى كه در جوار خانهاى بود موقوف گردانيد و خود سلاح « 3 » بسته ، بدر خانهء وزير شتافت و خواست كه با نوكرى چند درآيد و حسب المدعا بفيصل مهم آن جناب قيام نمايد . برادر خواجه غياث الدين محمد گفت كه :
يرليغ پادشاه چنانست كه هيچ آفريده با سلاح « 4 » پيش خواجه نيايد .
نارىطغاى بالضروره سلاح از خود جدا كرده ، تنها درآمد و چون ديد كه تير تدبير او بهدف مراد نرسيد آغاز تواضع و تلبيس نموده ، از وزير
هامش
( 1 ) در خ اين كلمه نيست
( 2 ) خ و ق : مارى
( 3 ) ق : صلاح
( 4 ) ق و خ : صلاح