التماس كرد كه در اصلاح مزاج سلطان كوشيده ، نوعى سازد كه او را شرف ملازمت دست دهد و خواجه اين ملتمس را بعز اجابت مقرون گردانيده ، فرمود كه : شما سوار شويد كه من نيز بيرون مىآيم ، تا بملازمت رفته ، مهم شما را بموقف عرض رسانم . نارى طغاى سوار گشته ، بمردمى كه بر در مدرسه موقوف گردانيده بود پيوست و به همان خيال فاسد بايستاد .
اما خواجه از در ديگر سوار شده ، بملازمت سلطان شتافت و زبان فصاحت بيان بدر خواست جرايم نارى طغاى بگشاد .
بيت
مه فشاند نور و سك عوعو كند * هركسى بر طينت خود مىتند
پادشاه از غايت سلامت نفس وزير متعجب شده ، فرمود كه :
هيچ ميدانى كه نارى طغاى دربارهء تو چه انديشه دارد ؟ خواجه عرضه داشت كه : من بندهء اين درگاهم و مشمول عاطفت پادشاه ، هركس بى جهتى در حق من بدانديشد بمقتضاى
« وَ لا يَحِيقُ الْمَكْرُ السَّيِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ »
البته به او عايد گردد ، مصرع « 1 » :
هرچه كند به خود كند گر همه نيك و بد كند
، و سلطان همان لحظه بگرفتن نارى طغاى فرمان داد و او از وقوع اين حكم خبر يافته و گريخته ، بالاخره در دام بلا افتاده و در غرهء شوال سنهء تسع و عشرين و سبعمائه « 2 » بياسا رسيده ، مضمون كلمهء « من حفر بئر الاخيه وقع فيه » بحيز ظهور آمد و خواجه غياث الدين محمد تا آخر ايام حيات سلطان ابو سعيد بهادر خان در كمال اختيار « 3 » و استقلال بتمهيد بساط عدل و انصاف و رعايت ارباب فضل و اشراف « 4 » قيام و اقدام مىنمود
هامش
( 1 ) خ : ع
( 2 ) سال 729
( 3 ) در ق از اينجا تا سطر 15 صحيفهء 331 يك ورق را كنده و از ميان بردهاند
( 4 ) در اصل : اسراف