حالا هرسال نواب ديوان شما مبلغ سى هزار دينار عراقى عشر املاك من مىگيرند . آنگاه پادشاه از حقيقت اين سخن استعلام فرموده ، قاضى گفت كه : يكى از عادات آن وزير خجستهصفات آن بود كه در شب هرجمعه با علماء و فضلاء طرح صحبت انداخته ، در چهار صفه كه ظاهر آن از صفاى باطن فرخندهميامنش حكايت مىكرد مىنشست و آن جماعت را على الاختلاف مراتبهم در آن مجلس جاى مىداد و بعد از وقوع مباحثهء علمى از هركس سخنى سنجيده مىشنيد او را به خود نزديكتر مىگردانيد و در يكى از آن مجالس قيلوقال اين شكستهبال موافق مزاج آن مربى ارباب فضل و كمال افتاده ، سه نوبت باشارت مرا نزديك خود خواند ، تا آنكه بىواسطه پهلوى خويش نشاند و اركان دولت چون ازين التفات جناب آصفصفات وقوف يافتند چنان كه « 1 » بعرض رسيد مرا رعايت نمودند . امير شيخ ابو اسحق پس - - از « 2 » - - استماع اين حكايت مبلغى را كه هر - - ساله « 3 » - - ديوانيان او از واجبى قاضى مىگرفتند برسم سيور غال بدان جناب بخشيد و برطبق كلمهء خجستهء « هذا من بركات البرامكه » بواسطهء نقل يكى از سير ستودهء آن وزير عالىگهر آن فاضل بىبدل بدين عطيه بهرهور گرديد .
[ رباعى « 4 » ]
اى گشته ترا مسند اقبال مقام * رأى تو امور ملك را داده نظام
خواهى كه شوى در دو جهان نيكونام * در تربيت اهل هنر كوش مدام
بالجمله رايت اعتبار و اختيار خواجه غياث الدين محمد در غايت ابهت
هامش
( 1 ) ق و خ : چنانچه
( 2 ) در ق و خ اين كلمه نيست .
( 3 ) در خ اين كلمه نيست
( 4 ) در خ اين كلمه نيست