و روز ديگر هورقداق « 1 » صورت بىگناهى مرا بر رأى ايلخانى « 2 » نگاشت و مرا از كشتن نجات داده ، مطلق العنان گذاشت . نقلست كه هم در آن اوان كرت ديگر غازان خان با صدر جهان انواع لطف و كرم نمود و بدستور پيشتر تمشيت مهام وزارت را بر رأى صواب نمايش تفويض فرمود .
رباعى
با صدر جهان فلك چو دمساز آمد * شهباز سعادتش بپرواز آمد
- - تا تهنيت روز و مه و سال كند * اقبال ز در صلحكنان بازآمد « 3 »
طوايف انام باز احرام ملازمت صاحب آفتاب احتشام بستند و از يمن عدالتش رعيت بجمعيت خواطر و رفاهيت ضماير در كنج فراغت نشستند و چون هركمالى را زوالى مقررست و هراقبالى - - را « 4 » - - انتقالى « 5 » مقدر پس از آنكه صدر جهان كرت ثانى روزى چند بدولت و كامرانى گذرانيد امراى مملكت پناه تورين نويين و قتلقشاه سخنى غير واقع بعرض رسانيده و جناب صاحبى مواخذ و مقيد گرديد . اين نوبت فايده بر فصاحت بيان و طلاقت لسان و تدبير دلپذير مترتب نگشت و دست قضا روزنامهء حيات آن جهان فضل و دانش و سخا را در روز يكشنبهء بيست و دوم رجب سنهء 699 درنوشت .
بيت
گل مىشد و باصباش پيغام اين بود * كاغازچه « 6 » حاصل چو سرانجام اين بود
پس گفت صبا به گل كه : اى راحت دل * ما را چه گنه ، حاصل ايام اين بود
هامش
( 1 ) ق : هورقدان
( 2 ) خ : ايلخان
( 3 ) در خ اين بيت نيست
( 4 ) در ق اين كلمه نيست
( 5 ) خ : انتقال
( 6 ) خ : چو