رسانم و او را از مسند خانيت و سرير سلطنت بقوى بازوى شجاعت و جلادت دور گردانم . شاهزادهء عالميان قبول آن سخنان هدايت نشان را بر ذمت همت عالىشأن واجب و لازم گردانيد و بطالع همايون و فال ميمون و قوت دولت روزافزون عنان عزيمت بجانب آذربايجان بجنبانيد و نوروز پيروز جنك « 1 » در مقدمه با پنج هزار سوار رايت نصرة شعار برافراخت و صدر جهان را مانند فتح و ظفر ملازم ركاب دولت اياب ساخت و در شب چهاردهم ذى قعده « 2 » سنهء اربع و تسعين و ستمائه « 3 » در دو روزه راه اردوى بايد و در قفاى پشتهاى ايشان را اتفاق نزول افتاد و اين خبر در اردو اشتهار يافته ، امراء و اركان دولت بدان صوب شتافته ، بايدو عنان يكران بصوب هزيمت انعطاف داد و نوروز بايدو خان « 4 » را تعاقب نموده ، در حدود نخجوان به او رسيد و حسب الحكم نهال دولت ششماههء او را بصرصر قهر منعلق گردانيد . القصه در ذى حجهء مذكوره روز عيد كه روز نوروز نيز بود سلطان - - محمود « 5 » - - غازان افسر سلطنت بر سر نهاد و زمام امور وزارت و مهام سپاهى و رعيت را بقبضهء درايت و كف كفايت صدر جهان داد . اما بواسطهء سعايت مفسدان در اندكزمانى خاطر امير نوروز كه صاحب اختيار ملك و مال بود بر صاحب ديوان متغير گشتة ، آن وزير صايب تدبير روشنضمير را عزل فرمود و مقارن آن حال جمعى از شاهزادگان و امراى بدسگال « 6 » نسبت بغازان خان و امير نوروز خاطر « 7 » بر مكر و عصيان قرار دادند .
هامش
( 1 ) ق : چنك
( 2 ) خ : ذى القعده
( 3 ) سال 694
( 4 ) خ : بايد خان
( 5 ) در خ اين كلمه نيست
( 6 ) خ : بدسكان
( 7 ) ق : خواطر