و ديدهء بصيرت من در واقعه چنان مشاهده نمود كه روز جمعه مرا بسياستگاه بردند و در ميان بيشهاى بغايت مخوف موقوف كردند . ناگاه شخصى نورانى از ميان بيشه با شمعى افروخته بيرون خراميد و مرا از چنك محصلان خلاص گردانيد و گفت : بهر جانب كه خواهى توجه نماى و پيش هفت كس از محرمان خود زبان بافشاى اين راز بگشاى . روز ديگر گفت : واقعه را با هفت نفر از مخلصان حقيقى در ميان نهادم و منتظر لطيفهء غيبى بوده ، سررشتهء اختيار بدست - - عنايت « 1 » - - پروردگار دادم .
بيت
در دست ما چو نيست عنان اراداتى * بگذاشتيم تا كرم او چه مىكند
و چون روز جمعه شد مرا بر پالانى « 2 » سوار كرده ، ببيشه بردند و بنا برآنكه در عهد كيخاتو خان دربارهء ايشان اصناف الطاف بظهور رسانيده بودم در اجراى « 3 » حكم تأخير مىكردند . در آن اثناء هيئت شخصى كه در واقعه بر صفحهء حال ارتسام يافته بود به نظر من درآمده ، از غايت مرا غشى « 4 » روى نمود . در آن حال هورقداق « 5 » نويين از شكارگاه مراجعت فرموده ، بدان موضع رسيد و حقيقت حكمى كه در حق من صدور يافته بود معلوم كرده ، دو شخص را بمحافظت من مقرر گردانيد و چون مرا از آن غش افاقتى حاصل گشت آن دو عزيز بشارت راحت تقرير كردند و محصلان را از قتل منع نموده ، آن شب تا صباح شرط حراست بجاى آوردند .
بيت
بهنگام سختى مشو نااميد * كه ابر سيه بارد آب سفيد
هامش
( 1 ) در خ اين كلمه نيست
( 2 ) خ : بالالى
( 3 ) خ : اجزاء
( 4 ) در هردو نسخه چنينست و پيداست كلمهاى مانند ترس و رعب از ميان افتاده
( 5 ) خ : مورقدان