و كيفيت آن مواضعه بعرض پادشاه اسلام و امير ذو احتشام رسيد . بعد از محاربه ظفر يافته ، سزاى بدانديشان در كنارش نهادند و در اثناى « 1 » ظهور اين قضيه مباشران و عمال ديوان كه صدر جهان بواسطهء وفور خيانت دست تصرف ايشان را از اعمال سلطانى « 2 » كوتاه كرده بود با مكير « 3 » جمعى از مقربان بعرض ايلخان رسانيدند كه : صدر جهان درين غدر با اعداى دولت روزافزون موافقت نمود .
بيت
من توانم كه نگويم بد كس در همه عمر * نتوانم « 4 » كه نگويند مرا بد دگران
و بدين تهمت خواجه صدر الدين احمد را گرفته ، بمحصلان بهرام صولت سپردند و انواع شكنجه و عذاب و اصناف تعنيف و عتاب « 5 » دربارهء آن جناب بجاى آوردند و حكم شد كه : اساس مكارم و معالى را از بنياد براندازند و بناى حيات آن خواجهء آصفصفات « 6 » را بصرصر قهر منهدم « 7 » سازند . هرقداق « 8 » نوئين شرح بىگناهى صدر جهان و قصد و غرض « 9 » بدانديشان بعرض ايلخان رسانيد و غازان خان بتنوير ضمير آفتاب تأثير صدق آن سخن دانسته ، فرمان واجب الاذعان باطلاق جناب صاحبى نافذ گرديد . در روضة الصفا مسطورست كه : از صدر جهان منقولست كه گفت : در اوقات گرفتارى شبى مرا خواب « 10 » درربود
هامش
( 1 ) خ : ايثار
( 2 ) خ : سلطان
( 3 ) در ق و خ چنينست و تصحيح آن ممكن نشد
( 4 ) خ : نتوانند
( 5 ) ق و خ : عفاف
( 6 ) خ : صفات
( 7 ) خ : منهزم
( 8 ) خ : مرقداق
( 9 ) ق قصد و عرض و خ : قصد غرض
( 10 ) خ : مرا در خواب