نمىدانست روزى چند سكون بر حركت اختيار نمود و فوجى از اعداء و حساد آغاز خيانت كرده و صدر جهان توقف را محال دانسته ، بالاخره بحسب اضطرار بجانب روم توجه فرمود . اما در اثناى راه عنان يكران بصوب جيلان تافته ، پادشاه و امراى آن ولايت بيمن مقدم صاحبى اظهار بهجت و سرور موفور كردند و شرايط خدمات پسنديده كه سزاوار آنچنان مهمانى تواند بود بجاى آوردند . صدر جهان از آنجا عزم خدمت شاهزاده غازان جزم گردانيد « 1 » و بصوب خراسان روان شده ، در حدود سبزوار خود را باردوى همايون رسانيد و بدولت بساط بوسى استسعاد يافته ، شاهزاده صاحب را تربيت فرمود و او ميل خاطر اكابر و اصاغر عراق را بملازمت شاهزادهء آفاق عرضه داشت و فرمود كه : اگر شاهزادهء عالميان آئينهء « 2 » ضمير منير را از زنك دغدغه زدوده ، بنور توكل بيارايد و نيت كند كه چون دشمن مملكت از پا درآيد و زمام امور سلطنت بدست آيد در تقويت دين محمدى و تمشيت ملت احمدى به قدر امكان مراسم سعى و اجتهاد بظهور رساند « 3 » و سيور غالات و صدقات كه سلاطين سابقه و خواتين سالفه « 4 » عنايت فرمودهاند از شايبهء نقص محفوظ گرداند و اسباب و املاك طايفه را كه بياسا رسيدهاند « 5 » به اولاد « 6 » ايشان بازگذارند و دلهاى آن بيچارگان را بامثال اين جزئيات و تصرفات آن جهات مجروح و افكار ندارد من بنده متعهد مىشوم كه امير نوروز را با لشكر دشمنسوز از راه جيلان بيك نگاه بر سر بايدو
هامش
( 1 ) خ : كردانيدند
( 2 ) خ : آينه
( 3 ) خ : رسانيد
( 4 ) خ : سابقه
( 5 ) ق : كه مباشر شدهاند .
( 6 ) خ : و اولاد