بيت
از قضا اسكنجبين صفرا « 1 » فزود * روغن بادام خشكى مىنمود
امراء و مقربان از صعوبت آن حالت حيران مانده ، صلات و صدقات بمستحقان و فقيران رسانيدند و بسيارى از محبوسان و زندانيان از محنت قيد و حبس خلاص و مطلق العنان گردانيدند . سعد الدوله از ديگران زياده بر آتش محنت مىجوشيد و از نيتهاى خطا پشيمان گشته ، آه جگرسوز مىكشيد . از مشاهدهء صورت صحت ايلخان « 2 » بغايت نوميد و از وخامت « 3 » عاقبتانديشهاى ناروا ترسان و لرزان - - بسان « 4 » - - بيد .
بيت
منم امروز دلى زانده « 5 » گيتى به دو نيم * بيم آنست هنوزم كه بجان باشد بيم
جهة رفاهيت رعيت و استمالت مردم هرولايت فرمانها مزين بآل تمغا هرطرف ارسال نمود و در يك روز هفتاد نشان مشتمل بر اظهار عدل و داد و رفع ظلم و فساد بهر مملكت روان فرمود و چون بمقتضاى
« فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ لا يَسْتَأْخِرُونَ ساعَةً وَ لا يَسْتَقْدِمُونَ » *
محالست كه حكم محكم قضاى مبرم صفت تقديم و تأخير گيرد و دعاى اهل و بال و بادعاى « الكافرين « 6 » الا فى الضلال » شرف قبول و اجابت پذيرد و بر ايثار مال فراوان و اظهار عدل و احسان فايدهاى مترتب نگشت و مرض ارغون خان اشتداد تمام يافته ، كار از حيز تدبير برنا و پير و صغير و كبير در گذشت . غير از سعد الدوله و جوشى كسى را بخرگاه راه نمىدادند و ايشان
هامش
( 1 ) ق : اسكنجبين سودا و در حاشيه درست كرده و صفرا نوشتهاند و در خ : سركنجبين
( 2 ) : ايلخانى
( 3 ) خ : وفامت
( 4 ) در خ اين كلمه نيست
( 5 ) ق و خ : اندوه
( 6 ) خ : الكافرون