مدت دو سال كه سعد الدوله در كمال استقلال بدان اشتغال « 1 » و اعمال اشتغال داشت مبلغ هزار تومان زر در خزانهء عامره مخزون ساخته ، همت بر تدارك خللهاى چندساله گماشت . لاجرم پرتو تحسين پادشاه صاحب تمكين بر وجنات احوال او تافت و هرروز در كمال دولت و نفاذ امر و حكومت رفعت و ترقى زيادت مىيافت ، تا كار به جائى رسيد كه روزى در خلوت با ايلخان نرد مىباخت و از سر تقرب و عظمت پا دراز كرده ، بىادبانه كعبتين مىانداخت . قجقبال « 2 » درآمده ، بر آن ترك ادب بازخواست بليغ نمود و فرمود : هرچند پادشاه عواطف بىكران مبذول دارد در چنين حضرتى اين بىادبى چگونه جايز تواند بود ؟
بيت
شاه اگر لطف بىعدد راند * بنده بايد كه حد خود داند
سعد الدوله در جواب همينقدر گفت كه : سبب ترك ادب وجع مفاصلست « 3 » و خلاف سخن پادشاه عادلكار مردم جاهل .
بيت
بيا كه لطف شهنشه ثبات آن دارد * كه منهزم نشود از چنين هزار گناه
چون كمال اعتبار اختيار - - سعد الدوله « 4 » - - بدين درجه انجاميد نايرهء عداوت در كانون درون امراء و اركان دولت مشتعل گرديد و طوغان كه از وى رنجش بيشتر داشت جميع اعيان حضرت را بر دفع او متفق ساخت و با نوئينان « 5 » موضعها بيعتها كرده ، اساس اندراس او طرح انداخت . اما بنابر مصلحت وقت آن سر در گنجينهء
هامش
( 1 ) خ : استقلال بدان اشتغال
( 2 ) ق قحقبال و خ : قحبقال
( 3 ) خ : مفاسل است
( 4 ) در خ اين كلمه نيست
( 5 ) ق : و نوبيان و خ : و نويبان