بطريق نهان ايلچيان نزد شاهزاده غازان بخراسان فرستادند كه :
بر سبيل مسارعت « 1 » رايت عزيمت بجانب مستقر سرير سلطنت برافرازد .
مقصود اصلى آنكه قبل - - از « 2 » - - حدوث واقعه خود را بتختگاه رسانيده ، ايشان را از ضرب تيغ امراء خلاص سازد « 3 » . امراء و نوئينان « 4 » برين كيفيت « 5 » اطلاع يافته ، در خانهء طغاچار « 6 » اجتماع نمودند و نخست جمعى از اپجكيان « 7 » و اعوان سعد الدوله را گرفته ، بعالم ديگر روان فرمودند و چون اختر بخت سعد الدوله نيز رجعت نمود گرفتار شده ، دو سه روزى در خانهء طغاچار « 6 » محبوس بود و بعد از آنكه فناى خودش به عين اليقين مشاهده افتاد يك شب در غايت اندوه و تعب رقعهاى بدين عبارت پيش كسى فرستاد : بخداى لم يزل و لا يزال كه اين بيچاره تا بود با دوست ايشان دوست و با دشمنان « 8 » ايشان دشمن بوده و اگر
« وَ اللَّهُ - - عَلى
« 9 »
- - ما نَقُولُ وَكِيلٌ
« 10 »
»
، يعنى اگر در عمر مهلة افتد هم برين نمط طريق اخلاص مسلوك خواهد بود . « المعلق بالشيئى المحال محال » ، روز ديگر منحوس طالع منكوس اختر را از آب تيغ آتشبار شربت فنا دادند « 11 » و مغول و مسلمان « 12 » گلدستهء صلوات طيبات بروضهء « 13 » ضياءبخش مساكن خاك يثرب فرستادند . اولياى دين احمدى از خزانهء لطف احدى قباى بقا پوشيدند و اعداى ملت محمدى از جام قهر انجام قضاى صمدى كاس فنا نوشيدند .
هامش
( 1 ) ق : مساعدت
( 2 ) در خ اين كلمه نيست
( 3 ) خ : سازند
( 4 ) در ق نقطه نگذاشته و در خ : نوهسان
( 5 ) خ : كتف
( 6 ) خ :
طغاجار
( 7 ) در خ : ابجكيان و در ق نقطه نگذاشته
( 8 ) خ : دشمن
( 9 ) در خ اين كلمه نيست
( 10 ) خ : و ليكن
( 11 ) خ و ق : فنادند
( 12 ) خ : مسلمانان
( 13 ) خ : بر روضهء