رباعى « 1 »
در بحر غم تو غوطه خواهم خوردن * يا غرقه « 2 » شدن يا گهرى آوردن
خصمى تو بس قويست خواهم كردن * يا سرخ كنم روى بدان يا گردن
صاحب ديوان چون آن « 3 » رقعه مطالعه نمود در جواب اين رباعى در سلك نظم انتظام داد :
رباعى « 4 »
يرغو بر شاه چون نشايد بردن * بس غصهء روزگار بايد خوردن
اين كار كه پاى در ميانش دارى * هم سرخ كنى روى بدان هم گردن
القصه چون صاحب ديوان قرين وحشت و دهشت به نظر اباقا خان رسيد پادشاه زبان عتاب گشاده ، گفت كه : سالها كمر خدمت بر ميان بسته ، پدر ما را كوچ دادى و منظور نظر عنايت گشتى و چون تخت سلطنت بوجود ما تزيين يافت بيش از پيشتر دربارهء تو عاطفت بحيز ظهور رسانيده ، ضبط اموال جميع ممالك محروسه را براى ورويت تو مفوض گردانيديم ، چنان كه :
بيت
فزون از جمله كردم احترامت * وزارت را رقم كردم بنامت
و امروز مجد الملك تقرير مىكند كه : تصرف و تقصير تو بسيارست و خرابى مملكت خانى و تضييع اموال سلطانى بىشمار .
ضمير صاحب ديوان كه جام جهاننماى اقبال بود از خشونت مقال بر صعوبت احوال استدلال نمود و مجال تكذيب محال دانسته ، بتلقين ملهم سعادت و تأييد مرشد عقل فسيحجنان و فصيحبيان زبان برگشاد « 5 » كه :
هامش
( 1 ) خ : بيت
( 2 ) خ : غرق
( 3 ) خ : چون از
( 4 ) خ : بيت
( 5 ) خ : بربگشاد