يوسف شاه يزدى رنجيده ، باصفهان شتافت و ملازمت خواجه بهاء الدين محمد اختيار كرده ، چون « 1 » - - او را بغايت نازكمزاج و تندخوى يافت به خدمت خواجه شمس الدين محمد مبادرت نمود و صاحب سعيد بعضى از اعمال و اشغال « 2 » ديوانى در عهدهء او كرده ، مجد الملك چنان كه « 3 » مى بايد بسرانجام آن مهام اشتغال نمود . بالاخره جناب صاحبى امارات نفاق در ناصيهء حال او مشاهده فرمود و سعايت « 4 » حساد مدد اعتبار شده غبار « 5 » اعتماد و خلوص اعتقاد وزير نيكونهاد نسبت به او تغيير يافت .
مجد الملك هرچند شفعاء انگيخته ، عرضه داشتهاى نيازمندانه فرستاد به جائى نرسيد و ديگر منظور نظر التفات جناب صاحبى نگرديد .
قطعه « 6 »
مردم فتنهجوى را هرگز * همدم و همنشين نبايد ساخت
مردم چشم را كه فتنهگرند * فى المثل از نظر توان انداخت
بالجمله مجد الملك قرين ياس و حرمان شبى بروز و روزى بشب ميگذرانيد و نزد امراء آمد شد نموده ، اساس معرفت مستحكم مىگردانيد و پيوسته احوال ملك و مال معلوم مىكرد و شرح تفصيل آن را بر لوح خيال در قلم آورد و در اثناى آن اوقات روزى مجد الدين اثير كه نايب خواجه علاء الدين عطا ملك بود بتقريبى شمهاى از عظمت « 7 » پادشاه مصر و كثرت لشكر آن ديار تقرير نمود . مجد الملك راه خيانت يافته ، بوسيلهء يكى از معتبران بعرض اباقا خان رسانيد كه مجد الدين « 8 »
هامش
( 1 ) در ق در اين جا يك ورق كه از سطر 6 صحيفه 271 تا اين كلمه باشد كنده و از ميان بردهاند
( 2 ) خ : انتقال
( 3 ) ق : چنانچه
( 4 ) خ : سعادت
( 5 ) در ق چنينست و در خ : عباد و ظاهرا هردو نادرستست
( 6 ) خ : بيت
( 7 ) خ : عظمتش
( 8 ) خ : مجد الملك