معزز و مكرم بود ، تا آن زمان كه از جهان فانى بعالم باقى انتقال فرمود .
امير احمد بناكتى
وزير قوبلاقا آن بن تولى خان بن هلاكو خان بود و در تقويت اهل اسلام و تمشيت مهام امت حضرت خير الانام سعى و اهتمام تمام مىنمود . در روضة الصفا مسطورست كه : قوبلاقا آن زمام امور وزارت را در قبضهء درايت چهار كس كه در كيش موافق يكديگر نبودند نهاد ، تا بواسطهء اختلاف « 1 » عقيده صورت موافقت ميان ايشان روى ننمايد و اموال ديوانى از خيانت مصون و محروس ماند و از جملهء وزراى اربعه يكى امير احمد بناكتى بود و ديگرى از اهل خطاى و چون امير احمد بكفايت و كياست از ساير وزراء امتياز و استثناء داشت قاآن به نظر اعزاز در وى نگريسته ، در فيصل امور مملكت از صوابديد او تجاوز نمىكرد . وزير خطائى برو حسد برده ، منتهز فرصت مىبود كه خدمتش را از پاى درآرد . در زمانى كه قوبلاقا آن از دار المك خويش بييلاق رفته ، وزرا را جهة تمشيت امور مملكت در شهر گذاشته بود وزير خطائى با اتباع خويش قرار داد كه « 2 » در خفيه امير احمد را از ميان بردارند و ركابدار امير احمد از كيفيت حادثه آگاهى يافته ، ولىنعمت خود را مطلع گردانيد . امير احمد همان شب چهل سر اسب صبا رفتار از طويلهء قاآن گرفته ، خود را از شهر بيرون انداخت و چون بموضعى كه مستحفظان طريق نشسته بودند و از جسرى عبور مىبايست نمود رسيد او را از عبور مانع آمده ، گفتوگوى آغاز كردند . در اثناى قيل و قال وزير خطائى « 3 » از عقب امير احمد شتافته
هامش
( 1 ) خ : اختلال
( 2 ) خ : قرارداد و
( 3 ) خ : قيل و خان حطائى