تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دستور الوزراء ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
چيمكيم « 1 » بن قوبلاقاآن مىرسد ، تا امير احمد باستقبال بيرون آيد و خاطر از ممر او جمع سازند . القصه وزير خطائى پوشيده و پنهان ب آن دو هزار جاهل نادان به آن دره شتافته ، جمعى را متعاقب به شهر فرستاد ، تا آوازهء وصول شاهزاده چيمكيم « 1 » درانداختند و بعضى از اهل تزوير و نفاق بسمع امير احمد رسانيدند كه : قاآن بجهان جاويدان خراميده و اينك شاهزاده چيمكيم « 1 » مىرسد و ما را نزد شما فرستاده كه اسباب تعزيت مرتب داريد . اما اين راز سربسته را پيش هيچ‌كس مگشائيد و امير احمد به ترتيب ما يحتاج عزا مشغول گشته ، هرچند كسان ميفرستاد كه از ساعت وصول چيمكيم « 1 » آگاهى يافته ، باستقبال شتابد خطاييان ايشان را بدرجهء شهادت مىرسانيدند و چون زمانه لباس سوكواران پوشيده ، پاسى از شب بگذشت شموع و مشاعل پيدا شده ، مردم متواتر خبر آوردند چيمكيم « 1 » در محفه نشسته ، مىآمد و امير احمد باستقبال بيرون رفته ، چون نزديك « 2 » خطاييان رسيد ، او را در ميان گرفته ، بعز شهادت رسانيدند و نوكران امير احمد - - كه « 3 » - - مسلح بودند از عقب آمده ، تيرباران كردند . از آن جمله تيرى بر مقتل وزير خطائى خورده او نيز هلاك شد . بيت
خار كه دارد به زبان نيشتر * هم بخليدن شكند بيشتر
و چون قاآن اين حادثه را شنيد بغضب رفته ، از ييلاق جمعى فرستاد كه موافقان وزير خطائى را بدست آورده ، بر دار اعتبار كشيدند
هامش
( 1 ) ق : حيمكيم ( 2 ) خ : بنزديك ( 3 ) در خ اين كلمه نيست