رسالت به خدمت اباقا خان ارسال داشت ، تا بحسب ظاهر اظهار مخالصت و اتحاد كرده ، ضمنا تحقيق كميت لشكر نمايد و بر مسالك آن ممالك اطلاع فرمايد و مسعود بيك بعزمى بسان عقيدت درست و دلى چون طالع مقبلان قوى از آب آمويه گذشت و بسرعت هرچه تمامتر طى منازل نموده ، جهة رعايت حزم در هرمنزل دو سر اسب صبا رفتار و معتمدى خدمتگار گذاشت و چون به مقصد نزديك رسيد خواجه شمس - الدين محمد صاحبديوان باتفاق امراء و نوئينان اباقا خان برسم استقبال استعجال نموده و خواجه هرچند مركب سركشى در زير ران داشت در حين ملاقات وظايف انسانيت بتقديم رسانيده ، پياده شده و مسعود بيك همچنان سوار ، جناب صاحبى را در كنار كشيده ، بر سبيل استخفاف گفت كه : صاحب ديوان توئى ؟ خواجه شمس الدين محمد كه يكى از عمال خود را قرينهء آصف برخيا مىپنداشت ازين معنى بغايت آزردهخاطر گشت .
اما بنابرآنكه محل مقتضى بازخواست « 1 » نبود دم دركشيد و چون مسعود بيك بمجلس همايون اباقا خان درآمد منظور نظر عنايت گشته ، بر جميع امراء مقدم نشست و بعبارت خوب و اشارت مرغوب اداى رسالت نموده ، بمزيد عوارف خسروانه سرافراز گشت و بنابرآنكه مبنى مهم او بر حيله و دستان بود بعد از روزى چند اثر بدگمانى در حق خود مشاهده كرده ، در طلب رخصت سرعت نمود و اباقا خان شرف اجازة ارزانى داشته ، مسعود بيك بىتوقف و اهمال بر تكاورى برق مثال سوار گشته ، چون فلك الافلاك لحظهاى در هيچ مرحله از حركت نايستاد .
هامش
( 1 ) ق : بازخاست