بيك ازو روگردان شده ، نزد قيدو خان شتافت و بالاخره - - براق « 1 » - - نزد قيدو خان رفته ، كشته گشت . آنگاه ميان قيدو خان و اولاد « 2 » براق غبار نزاع و جدال ارتفاع يافته ، بدان واسطه بلاد ماوراء النهر خصوصا بخارا روى بويرانى نهاد و اين اخبار مسموع اباقا خان گشته ، خواجه شمس الدين محمد صاحبديوان بواسطهء ذخيرهاى كه از مسعود بيك در خاطر داشت پادشاه را بر آن آورد كه جمعى از سپاه ظفرنشان را مصحوب افسك تركمان بماوراء النهر فرستاد و افسك با آن لشكر از آب آمويه عبور نموده ، آتش ظلم و بيداد در خطهء بخارا برافروخت و مدرسهء مسعود بيك را كه معظمترين بقاع بخارا بود با كتب نفيسه بسوخت و چون آن لشكر مراجعت نمودند فى الجمله مردمى در آن ديار پيدا شده ، آغاز عمارت و زراعت كردند . نوبت ديگر اولاد براق بر آنجا بگذشتند و نمكى بر جراحت آن بيچارگان پاشيدند و درين كرت خرابى آن ولايت بمرتبهاى رسيد كه در مدت هفت سال ساكن دارى و نافح نارى در آن ديار نبود . آنگاه قيدو خان مسعود بيك را ببخارا فرستاد ، تا در تعمير آن بلده سعى نمايد و او بحسن كفايت و كمال درايت رعاياى متفرقه را جمع آورده ، استمالت داد و بيمن معدلت و انصافش بار ديگر بخارا مجمع اشراف و علماء گشت .
بيت
خلايق بدان ملك بشتافتند * ز بيداد كردن « 3 » امان يافتند
و مسعود بيك برين منوال نزد سلاطين ماوراء النهر همواره
هامش
( 1 ) در خ اين كلمه نيست .
( 2 ) خ : اورلاد
( 3 ) ق و خ : كردان