مىباشد من و امير احمد دايم قصد يكديگر مىكرديم و او فرصت يافته ، مزاج همايون قاآن را بر من متغير گردانيد . اكنون اگر قاآن مرا بجان امان بخشد اين قلعه را كه استظهار اهل ماچين بدانست تسليم نمايم . امراء فى الحال فرستادهء او را نزد قاآن - - فرستادند . قاآن « 1 » - - امان نامهاى و شمشيرى جهة وزير خطائى ارسال داشت و وزير مطمئن گشته ، بهنگام فرصت رحنه در ديوار حصار افگند و حاكم قلعه برين مكيدت « 2 » اطلاع يافته ، بصوب هزيمت شتافت و آن قلعه در حوزهء تصرف ملازمان قاآن درآمده ، چون وزير خطائى به نظر پادشاه رسيد نوبت ديگر منصب وزارت را بشركت امير احمد بوى مفوض كردند « 3 » و بعد از انقضاى نه سال ازين حالت كرت ديگر نايرهء حسد وزير خطائى در التهاب آمده ، با يكى از متزهدان خطائى در قتل امير احمد اتفاق نمود و بدان واسطه رشتهء حيات خود را نيز بقطع رسانيد .
بيت
بدانديش هم درسر شر شود * چو كژدم كه با خانه كمتر شود
مفصل اين مجمل آنكه : در آن اوان در خطاى زراقى پيدا شده ، بانواع مكر و شعبده جمعى كثير از اهالى آن مملكت را مريد و معتقد خود گردانيد . وزير خطائى در دفع امير احمد با وى مشورت كرده ، بوقتى كه قاآن در ييلاق بود مقرر چنان شد كه دو هزار كس از مريدان آن متزهد بدرهاى كه در چهار فرسخى شهر خانباليقست « 4 » روند و هزار كس متعاقب يكديگر به شهر درآمده ، آوازه دراندازند كه : شاهزاده
هامش
( 1 ) در خ اين عبارت نيست
( 2 ) خ : ميكدست و ق : كميدت
( 3 ) خ و ق : كرديد
( 4 ) خ : خان باليغ است