روز ديگر از جانب خراسان خبر آمد كه : براق بيراق جنك و قتال اشتغال دارد و رسالت مسعود بيك جهة تجسس بوده ، لاجرم اباقا خان ايلچى قمر مسير بطلب او ارسال داشت . هيهات او را كسى چگونه در تواند يافت ؟ مسعود بيك منزل به منزل اسبان آسوده ايستاده و او مردى عاقل كارافتاده ، به هيچ وجه تانى و توانى نكرده ، چنان بتعجيل راند كه بريد فلك از آن سرعت حركت حيران مانده و باعتبار صاحب تاريخ و صاف در عرض چهار روز بكنار جيحون رسيده ، چون ابر و باد بر آب گذشت و به خدمت براق پيوسته ، هرچه مشاهده نموده بود معروض گشت و براق خيال فتح خراسان و عراق را در خاطر قرار داده ، خواست كه جهة ما يحتاج لشكر و ضروريات سفر بخارا و سمرقند را غارت و تاراج كند .
مسعود بيك عرضه داشت كه : تخريب ولايتى كه در حيطهء تصرف پادشاهست بتصور تسخير ممالك موهوم از مقتضى خرد و كياست دور مىنمايد . بايد اين مقدار رعايت نمود كه اگر عياذ باللّه چشمزخمى رسد رعايا را « 1 » به ترتيب نزل و ساورى قادر باشند .
بيت « 2 »
در آن كوش تا هرچه نيت كنى * نظر در صلاح رعيت كنى
براق ازين سخن در غضب شده ، فرمود تا مسعود بيك را هفت چوب زدند . ليكن از عزيمت نهب و غارت متقاعد گشت و بعد از آنكه ميان ابقا خان « 3 » و براق مقاتله بوقوع انجاميد براق شكست يافت . مسعود
هامش
( 1 ) در ق و خ چنينست و كلمهء « را » زايد مىنمايد ،
( 2 ) خ :
شعر
( 3 ) ق : ابقاحوان